و آنان یکی یکی می روند ....

سردار شوشتری چندی پیش در محفلی با حضور دوستانش گفته بود که "از خدا خواسته ام اینجا محل شهادتم شود و دلم گواهی می دهد که خداوند آرزوی مرا برآورده خواهد کرد. بعد از احمد کاظمی و دیگر یاران من تنها شده ام و به همین خاطر انتظار شهادتم را می کشم. امیدوارم خداوند با شهادت من مشکلات این منطقه و معضلات آن را حل کند. "


|
ما همیشه عاشق این آدمها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار میگیریم قفل بر زبانمان میزنند. اختیار از ما سلب میشود. سکوت میکنیم و ... | |
|
دکترشریعتی انسان ها را به چهار گروه زیر دسته بندی کرده است
دسته اول آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم نیستند عمده آدمها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند. دسته دوم آنانی که وقتی هستند نیستند، وقتی که نیستند هم نیستند مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشتهاند. بیشخصیتاند و بیاعتبار. هرگز به چشم نمیآیند. مرده و زندهشان یکی است. دسته سوم آنانی که وقتی هستند هستند، وقتی که نیستند هم هستند آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را میگذارند. کسانی که همواره به خاطر ما میمانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم. دسته چهارم آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هستند شگفتانگیزترین آدمها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوهاند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم. باز میشناسیم. میفهمیم که آنان چه بودند. چه میگفتند و چه میخواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار میگیریم قفل بر زبانمان میزنند. اختیار از ما سلب میشود. سکوت میکنیم و غرقه در حضور آنان مست میشویم و درست در زمانی که میروند یادمان میآید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد. |
قدرت شگفتانگیز پایداری
بدون پایداری، هیچ آرزویی تحقق نمییابد، هیچ موفقیتی به دست نمیآید، هیچ آرامشی شکل نمیگیرد.
افراد سرآمد جهان به قدرت پشتکار، ایمان دارند. زیرا میدانند که یک موفقیت بزرگ، تنها در سایه یک پشتکار بزرگ، عملی است.
با این وجود دنیا پر از آدمهایی است که به رغم داشتن هوش سرشار، به آن چه میخواهند و شایستگیاش را دارند نمیرسند. به قول کالوین کوییج: نبوغ از دسترفته در جهان امروز یک ضربالمثل است. دنیا پر از فارغالتحصیلان مستعدی است که با مشقت فراوان خود را به مدارج عالی یک رشته تحصیلی رساندند، اما در نهایت، مسیر عوض کردنهای پیاپی و از این شاخه به آن شاخه پریدنها باعث شد که به یک فرد معمولی تبدیل شوند.
عزیزان! ایمان داشته باشید افراد موفق در هر رشته، لزوماً قویترین، سریعترین، بهترین و باهوشترین آنان نیستند بلکه پایدارترین افرادند.
آنها باور کردهاند نسبت به آرمانشان، تعقیب بیوقفه، رمز موفقیت است.
البته کارهای خوب نیاز به انگیزههای قوی دارد، اگر از ابتدا دنبال هدفی برویم که نسبت به آن شور، انرژی و انگیزه داریم آنگاه مداومت برای موفقیت نه تنها دشوار نیست بلکه خود یک رویای بسیار شیرین است.
پس هدف خود را به دقت مشخص کنید. روش و الگوی کارتان را بشناسید، آنگاه وارد عمل شوید و آنقدر به تلاش خود ادامه دهید تا آنچه را میخواهید به دست آورید.
یکی از شاگردان شیوانا استاد دفاع شخصی و مبارزه تنبهتن بود. او در عین حال در آشپزخانه مدرسه نیز کار میکرد تا بتواند خرج خود و خانوادهاش را تامین کند. روزی شیوانا با تعدادی از شاگردانش در حیاط مدرسه نشسته بود که ناگهان آن شاگرد مسلط به مبارزه، با ترس و فریاد از آشپزخانه بیرون پرید و وقتی بقیه متوجه او شدند گفت که یک موش خیلی بزرگ از زیر پای او در رفته و به همین خاطر ترسیده است. همه شاگردان به او خندیدند. او شرمنده نزد شیوانا آمد و با خجالت گفت: "مرا ببخشید. با این کار نشان دادم که فرد ترسو و بزدلی هستم و تمام مبارزاتی که داشتهام همگی پوچ و بیارزش بودهاند!"
شیوانا دستش را بر شانه او زد و گفت: "تو همان کاری را انجام دادی که من و بقیه هم اگر بودیم انجام میدادیم. ترسیدن یکی از احساسات موقتی انسان است که در وجود همه گاهی ظاهر میشود. اما ترسو بودن یک صفت و یک لقب دایمی است که میتواند تا آخر عمر همراه انسان باشد. حتی اگر احساس ترس دایمی هم بود تو حق نداشتی لقب ترسو را برای خودت انتخاب کنی. هرگز در مورد احساسات خودت قضاوت نکن و اجازه نده تو را با احساسات لحظهایات نامگذاری کنند. تو میتوانی بترسی ولی ترسو نباشی. در مورد احساسی که داری لزومی نیست که حس بدی داشته باشی و آنقدر ناراحت شوی که لقبهای ناشایست را روی خودت بپذیری. بگذار احساساتت بدون اینکه ذهن تو نگران بدنام شدن باشد در وجودت جاری شوند و جلوهگری کنند و محو شوند. تو آنها را نظاره کن. احساسات ناشایست را غربال کن و به حسهای دیگر اجازه بده بیایند و بروند. اما در این میان هرگز آنها را قضاوت نکن و اجازه نده تو را با احساساتت نامگذاری کنند. فراموش نکن که تو همیشه این حق را داری که بترسی ولی در عین حال ترسو نباشی."
به نام خدا
در دنیا جای خالی برای همه هست ، پس به جای اینکه جای کسی را بگیری ، سعی کن جای خودت را پیدا کنی .
(چارلی چاپلین)
اعمال ماه شعبان
اوّل : هر روز هفتاد مرتبه بگوید اَسْتَغْفِرُاللّهَ وَ اَسْئَلُهُ التَّوْبَةَ
دوّم : هر روز هفتاد مرتبه بگوید اَسْتَغْفِرُاللّهَ الَّذى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحیمُ الْحَىُّ الْقَیّوُمُ وَ اَتُوبُ اِلَیْهِ و در بعضى روایات الْحَىُّ الْقَیُّومُ پیش از الرَّحْمنُ الرَّحیمُ است و عمل به هر دو خوبست و از روایات مستفاد مى شود كه بهترین دعاها و ذكرها در این ماه استغفار است و هركه هر روز از این ماه استغفار كند هفتاد مرتبه مثل آنست كه هفتاد هزار در ماههاى دیگر استغفار كند .
سوّم: تصدّق كند در این ماه اگرچه به نصف دانه خرمایى باشد تا حق تعالى بدن او را برآتش جهنّم حرام گرداند از حضرت صادق علیه السلام منقول است كه از آن جناب سؤ ال كردند از فضیلت روزه رجب فرمود چرا غافلید از روزه شعبان راوى عرض كرد یابن رَسول الله چه ثواب دارد كسى كه یك روز از شعبان را روزه بدارد فرمود به خدا قسم بهشت ثواب اوست عرض كرد یابن رسول الله بهترین اعمال در این ماه چیست فرمود تصدّق و استغفار هر كه تصدّق كند در ماه شعبان حق تعالى آن را تربیت كند همچنانكه یكى از شما شتر بچّه اش را تربیت مى كند تا آنكه در روز قیامت برسد به صاحبش در حالتى كه بقدر كوه اُحُد شده باشد
چهارم: در تمام این ماه هزار بار بگوید لا اِلهَ اِلا اللّهُ وَلانَعْبُدُ اِلاّ اِیّاهُ مُخْلِصینَ لَهُ الدّینَ وَ لَوُ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ كه ثواب بسیار دارد از جمله آنكه عبادت هزار ساله در نامه عملش بنویسند .
پنجم: در هر پنجشنبه این ماه دو ركعت نماز كند در هر ركعت بعد از حمد صد مرتبه توحید و بعد از سلام صد بار صلوات بفرستد تا حق تعالى برآورد هر حاجتى كه دارد از امر دین و دنیاى خود و روزه اش نیزفضیلت دارد و روایت شده كه در هر روز پنجشنبه ماه شعبان زینت مى كنند آسمانها را پس ملائكه عرض مى كنند خداوندا بیامرز روزه داران این روز را و دعاى ایشان را مستجاب گردان و در خبر نبوى است كه هر كه روز دوشنبه و پنجشنبه شعبان را روزه دارد حقّتعالى بیست حاجت ازحوائج دنیا وبیست حاجت ازحاجتهاى آخرت او را برآورد .
ششم: در این ماه صلوات بسیار فرستد
سفری به رنگ پرواز
-مسافر ، زندگی یک سفر است .
- کی زمان حرکت می رسد ؟ وقتی همت کنی .
- به کجا سفر خواهم کرد ؟
- به سوی خود !
- من که همیشه پیش خودم هستم ، چطور باید به سمت خودم سفر کنم ؟
- احسنت ! تمام مشکل تو هم این است که همیشه پیش خودت هستی
در حالی که نباید پیش خودت باشی .
- پس باید کجا باشم ؟
- پیش خدا ....
امیرالمومنین علی (ع) می فرمایند :
نفس تو دشمنی است جنگجو و خصمی است حمله کننده ، از وی غفلت کنی تو را خواهد کشت .
( غرر الحکم - 10603 )
**********************************************************
ترس و اضطراب تمام وجودم را فرا گرفته است ، تا به این لحظه درک این موضوع که درون با برون انسان تفاوت بسیار دارد برایم سخت و دشوار بود ، دوست داشتم آسمان درونم به جای سیاه ، آبی بود ؛ دوست داشتم درختان نیمه سوخته درونم ، سبز بودند ، دوست داشتم به جای تاریکی و سیاهی ، روشنی و سفیدی بود ، از جای خودم بلند می شوم ، چند قدمی راه می روم ، دشمنان را می بینم که با سرعت به پیش می آیند ، به هر طرف می روم آنها را می بینم ، ترس و اضطراب بر من چیره می شود ، به زمین می خورم و بی اختیار چشمانم را می بندم ، در تاریکی چشمانم ، نوری را می بینم که به سمت من می آید ، آرامش عجیبی در من پدیدار می شود ، بالای سرم می نشیند و می گوید :
پسرم « نفس تو دشمنی است جنگجو و خصمی است حمله کننده ، از وی غفلت کنی تو را خواهد کشت .»
چشمانم بی اختیار باز می شود ، دیگر کمتر می ترسم ، شاید دلیل این همه ویرانی را فهمیده باشم ، آره ، فهمیدم ، اینها همه حاصل غفلت من است ، باید کاری کنم وگرنه من را خواهد کشت .
پیامبر اکرم (ص) می فرمایند :
خدای برترین می فرماید : « ای آدمیزاد ! سه چیز ، یکی برای من و یکی برای تو و یکی میان من و تو باشد . آن که برای من باشد ، این است که مرا پرستش کنی و شریکی برایم نتراشی ، و آن که برای تو باشد ، عمل تو است که انجام می دهی و من پاداش و کیفر آن را می دهم و اگر آمرزیدم که من آمرزنده مهربانم ، و آن که میان من و تو باشد ، دعا است و خواستن . تو بخواه ، من می دهم . »
( نهج الفصاحه - 1955 )
*******************************************************
سال هزار و سیصد و هشتاد و هشت هجری شمسی
پس از سال ها به ندای درونم پاسخ دادم و خود را برای سفری به درون آماده کردم ، گویا پاسخ بسیاری از سوالاتم را باید در آنجا جست و جو کنم ، پس باید رفت و دید ....
وقتی به دروازه درونم می رسم ، با صحنه ی عجیبی رو برو می شم ، که شاید تا ان زمان ندیده بودم ، حتی در رویاهایم ، وای خدای من ، اینجا کجاست ، اینجا درون من است ، پس چرا ویران شده و در آتش می سوزد ، دلهره ی عجیبی پیدا کردم ، با اضطراب فراوان همچنان نگاه می کنم ، سپاه دشمن را می توانم ببینم که خیلی از سرزمین های درونم را اشغال کرده است و کسانیکه بی هیچ امیدی به دفاع پرداخته اند . از ترس به گوشه ای از درونم می روم ، می نشینم و با خود فکر می کنم ...
خدایا ! آنچه می بینم نشان از آن دارد که آن یکی که برای شما بود ، حقش ادا نشده و آن یکی که برای من بود ، شاد کننده دشمنان شما و ویران کننده و لایق آتش توست .
بی اختیار به یاد آن یکی افتادم که میان من و شما بود ، خدایا ، من آمده ام به پناه تو ، آمده ام خودم را به شما بچسبانم ! آمده ام تو را در آغوش بگیرم ! من تو را می خواهم ! پس ....
خدایا ! ما را برای خودت تعلیم و تکمیل و تربیت بفرما .
خدایا ! پروردگارا ! ما را برای لقای خودت آماده بفرما .
خدایا ! شهادت در راه خودت را نصیب ما بفرما .





