کلی وقت بود ، نبودیم ، حالا هم نیومدیم که بمونیم ، چرا که فصل پرواز نزدیک است ...
یک مجموعه راه اندازی کردیم با عنوان شبکه فرهنگی کوله پشتی
ببینید و اگر تونستید کمک کنید .
یا علی
یکی از شاگردان شیوانا استاد دفاع شخصی و مبارزه تنبهتن بود. او در عین حال در آشپزخانه مدرسه نیز کار میکرد تا بتواند خرج خود و خانوادهاش را تامین کند. روزی شیوانا با تعدادی از شاگردانش در حیاط مدرسه نشسته بود که ناگهان آن شاگرد مسلط به مبارزه، با ترس و فریاد از آشپزخانه بیرون پرید و وقتی بقیه متوجه او شدند گفت که یک موش خیلی بزرگ از زیر پای او در رفته و به همین خاطر ترسیده است. همه شاگردان به او خندیدند. او شرمنده نزد شیوانا آمد و با خجالت گفت: "مرا ببخشید. با این کار نشان دادم که فرد ترسو و بزدلی هستم و تمام مبارزاتی که داشتهام همگی پوچ و بیارزش بودهاند!"
شیوانا دستش را بر شانه او زد و گفت: "تو همان کاری را انجام دادی که من و بقیه هم اگر بودیم انجام میدادیم. ترسیدن یکی از احساسات موقتی انسان است که در وجود همه گاهی ظاهر میشود. اما ترسو بودن یک صفت و یک لقب دایمی است که میتواند تا آخر عمر همراه انسان باشد. حتی اگر احساس ترس دایمی هم بود تو حق نداشتی لقب ترسو را برای خودت انتخاب کنی. هرگز در مورد احساسات خودت قضاوت نکن و اجازه نده تو را با احساسات لحظهایات نامگذاری کنند. تو میتوانی بترسی ولی ترسو نباشی. در مورد احساسی که داری لزومی نیست که حس بدی داشته باشی و آنقدر ناراحت شوی که لقبهای ناشایست را روی خودت بپذیری. بگذار احساساتت بدون اینکه ذهن تو نگران بدنام شدن باشد در وجودت جاری شوند و جلوهگری کنند و محو شوند. تو آنها را نظاره کن. احساسات ناشایست را غربال کن و به حسهای دیگر اجازه بده بیایند و بروند. اما در این میان هرگز آنها را قضاوت نکن و اجازه نده تو را با احساساتت نامگذاری کنند. فراموش نکن که تو همیشه این حق را داری که بترسی ولی در عین حال ترسو نباشی."
به نام خدا
در دنیا جای خالی برای همه هست ، پس به جای اینکه جای کسی را بگیری ، سعی کن جای خودت را پیدا کنی .
(چارلی چاپلین)
اعمال ماه شعبان
اوّل : هر روز هفتاد مرتبه بگوید اَسْتَغْفِرُاللّهَ وَ اَسْئَلُهُ التَّوْبَةَ
دوّم : هر روز هفتاد مرتبه بگوید اَسْتَغْفِرُاللّهَ الَّذى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحیمُ الْحَىُّ الْقَیّوُمُ وَ اَتُوبُ اِلَیْهِ و در بعضى روایات الْحَىُّ الْقَیُّومُ پیش از الرَّحْمنُ الرَّحیمُ است و عمل به هر دو خوبست و از روایات مستفاد مى شود كه بهترین دعاها و ذكرها در این ماه استغفار است و هركه هر روز از این ماه استغفار كند هفتاد مرتبه مثل آنست كه هفتاد هزار در ماههاى دیگر استغفار كند .
سوّم: تصدّق كند در این ماه اگرچه به نصف دانه خرمایى باشد تا حق تعالى بدن او را برآتش جهنّم حرام گرداند از حضرت صادق علیه السلام منقول است كه از آن جناب سؤ ال كردند از فضیلت روزه رجب فرمود چرا غافلید از روزه شعبان راوى عرض كرد یابن رَسول الله چه ثواب دارد كسى كه یك روز از شعبان را روزه بدارد فرمود به خدا قسم بهشت ثواب اوست عرض كرد یابن رسول الله بهترین اعمال در این ماه چیست فرمود تصدّق و استغفار هر كه تصدّق كند در ماه شعبان حق تعالى آن را تربیت كند همچنانكه یكى از شما شتر بچّه اش را تربیت مى كند تا آنكه در روز قیامت برسد به صاحبش در حالتى كه بقدر كوه اُحُد شده باشد
چهارم: در تمام این ماه هزار بار بگوید لا اِلهَ اِلا اللّهُ وَلانَعْبُدُ اِلاّ اِیّاهُ مُخْلِصینَ لَهُ الدّینَ وَ لَوُ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ كه ثواب بسیار دارد از جمله آنكه عبادت هزار ساله در نامه عملش بنویسند .
پنجم: در هر پنجشنبه این ماه دو ركعت نماز كند در هر ركعت بعد از حمد صد مرتبه توحید و بعد از سلام صد بار صلوات بفرستد تا حق تعالى برآورد هر حاجتى كه دارد از امر دین و دنیاى خود و روزه اش نیزفضیلت دارد و روایت شده كه در هر روز پنجشنبه ماه شعبان زینت مى كنند آسمانها را پس ملائكه عرض مى كنند خداوندا بیامرز روزه داران این روز را و دعاى ایشان را مستجاب گردان و در خبر نبوى است كه هر كه روز دوشنبه و پنجشنبه شعبان را روزه دارد حقّتعالى بیست حاجت ازحوائج دنیا وبیست حاجت ازحاجتهاى آخرت او را برآورد .
ششم: در این ماه صلوات بسیار فرستد

خبر رساندن بهلول
کسی از دوستان بهلول ، پدرش فوت کرده بود و خود خبر نداشت . بهلول را برای خبر رساندن و تسلی برگزیدند . پس نزد او آمده ، گفت : آمدم بگویم که مرحوم پدرت در این اواخر کمی نقاهت داشت که آنهم بحمدالله برطرف شد !

| نام جاوید ای وطن | صبح امید ای وطن | |
| چهره کن در اسمان | همچو مهر جاودان | |
| وطن ای هستی من | شور و سرمستی من | |
| چهره کن در آسمان | همچو مهر جاودان | |
| بشنو سوز سخنم | که هم آواز تو منم | |
| همه ی جان و تنم | وطنم وطنم وطنم وطنم | |
| بشنو سوز سخنم | که نواگر این چمنم | |
| همه ی جان و تنم | وطنم وطنم وطنم وطنم | |
| همه با یک نام و نشان | به تفاوت هر رنگ و زبان | |
| همه با یک نام و نشان | به تفاوت هر رنگ و زبان | |
| همه شاد و خوش و نغمه زنان | ز صلابت ایران جوان | |
| ز صلابت ایران جوان | ز صلابت ایران جوان |
ادامه مطلب
حجتالاسلام پناهیان با توجه به برخی اتهامات به دولت نهم گفت: یقین بدانید اگر شخصی همچون احمدینژاد در زمان امام راحل بود، هرگز جام زهر به ایشان نوشانده نمیشد.
به گزارش رجانیوز به نقل از رسا، حجت الاسلام و المسلمین علیرضا پناهیان، شامگاه 15 خرداد در هیئت محبین اهل بیت(ع) قم گفت: دولت نهم از ویژگیهای خاصی برخوردار است که به راحتی نمیتوان از آن عبور کرد.
وی افزود: آقای دکتر احمدینژاد دارای پشتکار و فردی سختکوش است و حضورش در میان مردم برگرفته از سیاستهای مقام معظم رهبری در دوران ریاست جمهورشان است.
این استاد حوزه و دانشگاه گفت: بدون حضور در میان مردم نمیتوان مسائل کشور را پیش برد.
وی تاکید کرد: نزدیک به سیسال تنها به دلیل عدم حضور مسؤولان در میان مردم برخی مسائل لاینحل باقی ماند و تنها این سفرهای استانی و حضور رییس جمهور در میان مردم بود که بسیاری از مسائل و مشکلات آنان را حل کرد.
حجت الاسلام پناهیان با اشاره به تاییدات مقام معظم رهبری از سفرهای استانی دولت نهم گفت: امروز برخی به جای حمایت از دولت احمدینژاد آن را مسخره میکنند؛ در حالی که مقام معظم رهبری براساس تاکتیکی که دارند به راحتی از این سفرها حمایت نمیکنند. ایشان دغدغه اصلیشان این بوده که مسئولان در میان مردم حضور داشته باشند.
وی تاکید کرد: پشت کار و دغدغه داشتن برای حل مشکلات مردم تنها به آقای احمدینژاد اختصاص ندارد، کسانی را در این دولت میشناسیم که پرکارترین افراد در نظام و تاریخ انقلاب به شمار میآیند.
این استاد حوزه علمیه با اشاره به افزایش سرعت گردش کار در بدنه دولت گفت: آقای احمدینژاد با پشتکار بالای خود، تحرک بسیار بالایی را در کشور ایجاد کرد که اگر هزار عیب برایش تصور کنیم، این ویژگی به قدری کلیدی است كه حتی انسان نابینا نمیتواند به راحتی از آن بگذرد.
وی با بیان این که سیستم اداری کشور را استعمار طراحی کرده است، افزود: امروز این روش در دولت نهم برداشته شده و روشی انقلابی و اسلامی در پیش گرفته شد به همین دلیل برخی با روش وی مخالف هستند.
حجت الاسلام پناهیان خاطر نشان کرد: امروز اتفاق بسیار عجیبی در کشور افتاده است و افراد فراوانی در سطح جهان به ایران اسلامی علاقهمند شدهاند، از این رو ادعای برخی مبنی بر ضعف ایران در سطح جهانی سخن بسیار بیهودهای است.
وی تاکید کرد: امروز احمدینژاد کلید وحدت شیعه و سنی است، برای همین موج جهانی به سوی ایران در راه است.
این استاد حوزه و دانشگاه گفت: براساس سخنان رهبر معظم انقلاب اسلامی، در دولت نهم، انقلاب در مسیر واقعی خود قرار گرفت و ایران اسلامی در جهان عزتمند شد.
وی ادامه داد: برخی میگویند آقای احمدینژاد دیکتاتوری مآبانه برخورد میکند، اگر این حرف درست باشد، تازه میفهمیم احمدینژاد با چه کسانی مواجه است که باید در برابر آنان که خود دیکتار بودهاند همان روش را پیش گرفت.
حجت الاسلام پناهیان با اشاره به زمان اداره کشور در 8 سال دفاع مقدس گفت: ما برای حفظ آبروی برخی، نامه امام خمینی(ره) را بازگو نمیکنیم؛ ولی از آقای موسوی انتظار انصاف داریم، اگر نمایش ظاهری بر اساس اخلاق باشد، اما موضعگیری غیراخلاقی باشد خیلی خطرناک است. متأسفانه امروز با پدیده نفاق پیچدهای روبرو هستیم. تا پیش از مناظره آن را از ضعف افراد میدانستیم؛ ولی اکنون این نفاق خود را نمایان کرده است.
وی تأکید کرد: جام زهری که به خاطر پذیرش قطعنامه به امام خمینی(ره) نوشاندند، به دلیل گزارش پولی خزانه بود، زیرا ایشان پیش از پذیرش قطعنامه صلح را همچون صلح امیرمومنان(ع) با معاویه میخواندند.
حجت الاسلام پناهیان گفت: یقین بدانید اگر شخصی همچون احمدینژاد در زمان امام راحل بود، هرگز زهری به ایشان نوشانده نمیشد.
وی ادامه داد: چرا برخی که اکنون احساس خطر میکنند، در زمانی که صدام به داخل کشور آمده بود، چنین احساسی نداشتند.
این استاد حوزه و دانشگاه گفت: برخی هنوز میزان دشمنشناسیاشان مشخص نیست و در خصوص رژیم صهیونیستی اظهار نظرهایی میکنند که بسیار تعجب انگیز است.
وی ادامه داد: برخی باید بهخاطر حرفهایی كه میزنند، از شهدا عذرخواهی کنند. این كه همه میتوانند از ما حمایت كنند، سخن بسیار نادرستی است؛ باید نامزدها موضع خود را مشخص کنند تا ضدانقلابها و دشمنان نظام دور آنها جمع نشوند.
حجتالاسلام پناهیان گفت: این که به هر قیمت رأی مردم را به سوی خود جلب کنیم، به لجن کشیدن سیاست است و برکت کشور را از بین میبرد.
وی یادآور شد: برخی سقوط بلوک شرق و غرب از سوی دولت نهم را به خرافه گرایی نسبت میدهند، مثل این که یادشان رفته این سخنان امام راحل و رهبر عزیزماست، نه دولت آقای احمدینژاد که ایشان را به خرافهگرایی متهم میکنید
هاشمی رفسنجانی: سیاست دولت موسوی بدترین نوع اداره مردم است
خبرگزاری فارس: هاشمی رفسنجانی در خطبههای نماز جمعه سالهای 68 تا 70 با انتقاد از سیاستهای دولت موسوی تاكید كرد كه فساد اداری ، بیبرنامگی ، مدیریت غلط ،بی عدالتی ، تعطیلی طرحها، تاراج اموال كشور، تورم ،نابودی استعدادها، استقراض ،عقب ماندگی ، افت تولید، فقر مضاعف ، وابستگی به یارانهها از جمله سیاستهای دولت موسوی بوده است.
به گزارش خبرگزاری فارس، برای شناخت برخی كاندیداها راهی جز بررسی عملكرد و كارنامه كاری آنها باقی نمی ماند.گزارشی كه پیش رو دارید، بخشی از سخنرانیهای حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی در خطبههای نماز جمعه سالهای 68، 69 و 70 است. وی در این سخنرانیها با ارزیابی و نقد عملكرد دولت میرحسین موسوی، به تشریح مشكلات به ارث رسیده از این دولت پرداخته است.
مشكلاتی كه غالباً مردم كشورمان در آن دوران سخت با صفهای طویل برای گرفتن كالاهای كوپنی، استفاده از گوشتهای یخی، فقدان مواد اولیه برای كارخانهها، كمبود دارو، وجود پزشكان هندی و بنگلادشی، كمبود قطعات یدكی و فرسودگی ماشینآلات كارخانهها، قطع مكرر برق، نبود آب لولهكشی در روستاها، فقدان گاز لولهكشی در بسیاری از مناطق شهری و روستایی، از بین رفتن تولیدات كشاورزی به علت نبود شبكه صحیح حمل و نقل و توزیع، استقراض از بانكهای خارجی، پائین بودن امید به زندگی و بسیاری از طرحهای نیمه تمام و... در خاطر خود ثبت كردهاند.
بدون هیچ پیش داوری، توانمندی وضعیت و شرایط دولت موسوی را كه 20 سال از كار اجرایی كلان فاصله گرفته اند ، از زبان هاشمی رفسنجانی كه اكنون به عنوان حامی جدی وی فعالیت میكند، در دسترس خوانندگان محترم قرار میدهیم.
1- فساد اداری
ما چند تا مسئله عمده داریم كه من در اینجا به آنها اشاره خواهم كرد: یكی همین مسئله سوء توزیع و گرانی است یكی مسئله سوء اخلاق بخشی از انسانهاست، بد حجابها و آن افرادی كه اخلاق اسلامی را مراعات نمیكنند و یكی هم همین مسئله سیاسی است كه از بیرون دائماً برای كشور ما مسئله میسازند. مسئله دیگر مسئله فساد اداری است كه در بعضی از ادارات بعضی از افراد برای مردم مزاحمتهایی بوجود میآورند و ما اگر در مسیر حركتمان اگر چرخهای تولید راه افتاد، اگر استفاده از منابع آن طوری كه شایسته است انجام شد، اگر همه كارها را درست كردیم چنانچه این مسائلمان را حل نكنیم باز نمیتوانیم به جایی برسیم. اگر این فساد اخلاق موجود باشد جامعه ما آن جامعه ایدهآل اسلامی نمیتواند باشد.
1368.2.2
2- مشكل تعزیرات
مشكلاتی كه ما در باب مالیات داشتیم و یا در خیلی از ابواب دیگر مانند تعزیرات كه یك مشكل جدی در مسیر قانونگذاری و اداره كشور ما شده بود كه ایشان (امام) به راحتی حل كردند. شما اجازه بدهید كه من دیگر داخل جزئیات نروم چون شما اینطور چیزها را به اندازه كافی میدانید.
1368.3.20
3- بی برنامگی
ما قبلاً برنامه نداشتیم الان برنامه پنج ساله ما دارد آماده میشود كه داشتن برنامه خودش تكلیف خیلی چیزها را روشن میكند. آینده روشن میشود، خطوط مشخص است معلوم است، ما به كجا میخواهیم برسیم، مسئولان تكلیف خودشان را میدانند دوباره كاریها نمیشود و خیلی از ریخت و پاشها را نخواهیم داشت و چیزهای دیگری را هم كه قبلاً داشتیم الان از آن برخورداریم.
1368.5.14
4- مدیریت غلط
این شیوهای كه الان دولت دارد زندگی مردم را اداره میكند، این بدترین نوع اداره مردم است.
1368.7.8
5- بی عدالتی
شیوه توزیع درست نیست همین كه هست هم درست توزیع نمیشود یعنی مردم یك عدهای به هر دلیلی به آسانی به اینها میرسند و یك عدهای هم نمیرسند. یعنی آن چیزهایی كه دولت كوپنی كرده خوب به هر حال دیر یا زود به دست مردم میرسد اما اینكه كوپن نیست، عادلانه بدست مردم نمیرسد. این هم اشكالاتی در سیستم توزیع است برای اینكه خوب بنا نبود اینجوری شود این یك چیز موقتی بوده كه تنظیم شده كه باید بعداً برگردد به عرضه و تقاضا و از شبكههای توزیع معمولی به بازار برود و مردم بتوانند به طور عادی بروند و بخرند و این فسادها نباشد. اما این واقعیت وجود دارد كه این شكل توزیع الان هست و یك نوع بی عدالتی از این طریق به مردم تحمیل میشود.
1368.7.8
6- خطر نقدینگی
نقدینگی بسیار زیادی الان در دست مردم است این مقدار پولی كه ما در دست مردم داریم این خودش یك خطر جدی است برای اقتصاد كشور، علتش هم این است كه این پولها در دوران جنگ خرج تولید نمیشد یا در جنگ مصرف میشد كه برمی گشته دوباره در بازار و در دست مردم یا میرفتیم كالای خارجی میخریدیم.
1368.7.8
7- تعطیلی طرحها
الان همه طرحهای مهم شما مانده است بدلیل اینكه اجباری ندارند چرا كه پولهایشان را گرفته و رفتهاند این شیوه یك شیوه جاهلانه ای برای اداره یك كشور است.
1368.9.18
8- تاراج اموال كشور
الان ما در دریا هر مقدار كه نفت استخراج میكنیم، گازهای آن را داریم میسوزانیم و مخازن مشتركی كه با آن طرفیها داریم آنها دارند، میبرند و از ما هرز میرود این ثمره این فكر انقلابی است كه بعضی از آقایان دارند خیال میكنند كه انقلابی است و واقعاً این انقلابی است كه ما اموال كشور را اینجوری به تاراج بدهیم؟
1368.9.18
9- تورم
من یك بار در جلسهای گفتم ما الان پانصد میلیارد تومان طرح نیمه كاره داریم میدانید پانصد میلیارد تومان تقریباً 8 برابر بودجه امسال ماست كه اینها همه در این برنامه باید تكمیل شود. ماندن اینها خیانت است همانطور كه ماندن آنها باعث خسارت شده است. سال به سال گرانتر میشوند تورم مال اینهاست اصل تورم را شما اینجا ببینید كه ما اینقدر سرمایهگذاری بدون نتیجه كردیم.
1368.9.18
10- وضعیت بغرنج
از عقلای قوم هم آنهایی كه فكر اقتصادی داشتند به من میگفتند تو اصلا وارد این ماجرا نشو چرا كه اینكار به این زودی درست شدنی نیست اصلاً مأیوس بودند حالا رفقای داخل همین مجلس هستند. مثلاً میگفتند تو برای انقلاب چهره فرهنگی و چنین و چنان هستی، آنجا میروی امید مردم نقش بر آب شده و خراب میشود این كار را نكن یك كس دیگری این كار را انجام بدهد. یعنی واقعاً كسانی كه محاسبه میكردند حضور مرا در این مقطع برای این جامعه عاقلانه نمیدانستند.
1368.9.18
11- بی عدالتی
با این قوانینی كه ما گذراندیم ما مردم را اینجوری میخواهیم اداره كنیم؟ آنوقت نتیجه اش هم این میشود كه دلالها و آن بحث دیگری كه یكی از برادران میكردند ایشان صحبتهای ظاهر الصلاحی نمیكردند عدالت اجتماعی میخواهند، مشكلات مردم را هم میخواهند حل شود. چنین قوانینی همین وضع را بوجود میآورد یعنی نه عدالت اجتماعی را برقرار میسازد و نه مشكلات مردم را حل میكند. اگر بنا بود عدالت اجتماعی را اینجور درست بكنیم در این 10 سال درست كرده بودیم شما همه قبول دارید.
1368.9.18
12- نابودی استعدادها
این كه در كشور ما كارهای تجاری، دلالی، واسطهگری بخش عظیمی از استعدادهای خود را میبلعد و كارهای اجرایی مؤثر، مفید و تولیدی و پر افتخار متولی ندارد و كسی دنبال آن نمیرود، بدترین مرضی است كه ما دچار آن هستیم.
1368.8.27
13- ترویج تنبلی
در حال حاضر دو میلیون افغانی در ایران هستند و كار نیز میكنند و بعضی از كارفرماها از بین یك كارگر ایرانی و یك كارگر افغانی، كارگر افغانی را انتخاب میكنند زیرا او اینگونه كارها را بهتر انجام میدهد اما كارگر ما اینگونه فكر و عمل نمیكند این طرز تفكر غلط و كشنده است و بنیه اقتصادی كشور را به هم میزند البته شاید دلایل دیگر از قبیل مزد و شرایط مناسب داشته باشد ما باید شرایط كار را به گونه ای درست كنیم كه از لحاظ فرهنگی شرایط زیستی و همه اینها مناسب باشد. البته همه تقصیرها را نمیخواهم به گردن آنها بیندازد میخواهم بگویم، فرهنگ كار و تلاش در كشور ما نیست دین ما اینگونه به ما نمیگوید.
1368.8.27
14- اقتصاد مریض
بحث این است كه شرافت و كرامت كار باید در جامعه ما جا بیفتد اگر اینطور شد كارهای انگلی و خیالی و كاذب در كشور ما از بین میرود. اقتصاد در كشور ما مریض است. همه مشكلات در نرفتن به دنبال كار تولیدی پیچ و خم در كارهای اجرایی نیست ولی آن فرهنگ غلط آنها را میكشاند به انجام این قبیل كارها.
1368.8.27
15- كارمندان كج فكر
من بهعنوان مسئول اجرایی كشور و رئیس جمهور منتخب شما میگویم سیاست دولت شما بر این است كه امكانات كشور، زمین، آب، معدن، صنعت و هرچه امكانی در این كشور هست را در اختیار مردم بگذارد. برای اینكه مردم موجودی و امكانات و سرمایه شان را صرف آبادی كشور كنند. البته ممكن است در جریان كار هنوز ما با مأموران كج فكر و منحرف و تنگ نظر و نادان مواجه باشیم كه در راه كار مزاحمت ایجاد كنند.
1368.10.23
16ـ رقم زشت
كاری كه تا به حال شد، نتیجه این شده كه ما الآن نسبت باسواد و بیسوادمان اینطوری است كه 7/67 درصد مردم باسوادند و 3/23 درصد مردم بیسوادند كه این خیلی رقم زشتی است. برای دین و جامعهای كه موظف شده كه از گهواره تا گور به دنبال دانش باشد.
و اگر در چین هم علم را پیدا میكند باید برود و بگیرد و بیاورد واقعاً اصلاً چهره اسلامی ما را این زشت میكند كه ما هنوز هم البته كار بزرگی است كه ما رقم را از 47 درصد رسانده باشیم به 67 درصد و مخصوصاً در مورد خانمها كه اول انقلاب 40 درصدشان فقط باسواد بودند و 60 درصد بیسواد بودند آن نسبت هم اصلاح شده و هنوز هم نسبت نامعقول است.
1369.1.18
17ـ جامعه فقیرتر
مشكل عمده اقتصاد ما در پایین بودن تولید ناخالص ملی بود تولید در كشور، عدم سرمایهگذاری و به كار گرفته نشدن نیروها در شرایط بسیار نامطلوبی بود و روند نزولی هم داشت و اصولاً تعریف فقر و غنای یك جامعه همین جا است. اگر تولید ناخالص بیشتر باشد و سرانه به اندازه مصرفشان تولید كنند و یا بیشتر، جامعه سالم است اگر تولید كمتر از مصرف باشد جامعه فقیر است و هر مقدار كمتر، جامعه فقیرتر. حالا اگر توزیع هم ناسالم شد، یعنی همین تولید كم عادلانه پخش نشده این فقر در آن بخش كه كمتر میبرند بسیار شدیدتر خواهد شد. ماچگونه شرایطی را داریم، تولید كه كم میشود در نتیجه تحمیل میشود بر بودجه دولت یعنی دولت پولی پخش میكند برای مخارج مردم، وقتی كه خرجهای دیگر هم تحمیل شده باشد در مقابل چیزی ندارد كه پول را از مردم پس بگیرد. پول میدهد اما این پول برنمیگردد. اگر ما تولید داشته باشیم و تولیدات را به فروش برسانیم برای مردم هر چه پول مصرف میكنیم با تولیدات خود پول را از مردم برمیگردانیم این یك جریان سالم اقتصادی میشود.
ولی اگر تولید نباشد پول میریزیم برنمیگردد پول زیاد كه در دست مردم میماند یك بلای بدتری است. این پولها مدام برای خرید به بازار میآید و چون جنس نیست فروشندهها هم مدام قیمت را بالا میبرند برای چیزی كه باید ده تومان بگیرند سی تومان میگیرند آنها كه نمیتوانند درآمد داشته باشند مجبورند فقیر باشند و كم بخورند آنها كه فقیر نیستند خودشان را منطبق میكنند پس در اثر نبودن تولید، بودجه دولت كم میشود كه كسر بودجه از بدبختیهای هر دولت و ملت است كسر بودجه دولت مستلزم تورم و گرانی میشود، گرانی نتیجه كسر بودجه است كسر بودجه نتیجه كمی تولید است و فقر عمومی محصول همه اینها است. دولت در گذشته برای اینكه جلوی فقر عمومی را بگیرد یك مسكن را اجباراً به كار برده كه ما هم هنوز به كار میبریم و آن سوبسید است. یعنی آن موجودیهای دولت را كه از منابع طبیعی مردم برمیداریم مانند نفت آن را به صورت ارزان یا مفت در اختیار مردم فقیر قرار میدهند به خاطر اینكه مقداری از مشكلات را بپوشاند.
مردم نمیتوانند نان به قیمت عرضه و تقاضا بخرند. مردم نمیتوانند آب، برق، گاز و نفت، حمل و نقل، دارو، بیمارستان و شیر و این قبیل كالاهای اساسی را به دلیل فقیر بودن عموم به قیمت عرضه و تقاضا خریداری نمایند و پولی كه در اختیار دولت قرار دارد در واقع همان پول مردم میباشد، از همان پول اقدام به تهیه وسایل و ضروریات زندگی مردم به طور مجانی مینماید.
البته خود این مسئله به دلیل اینكه به جای سرمایهگذاری در جهت افزایش توان اقتصادی، اقدام به مصرف از سرمایه مینمود نیز عوارض ناگواری را در پی دارد.
از همین رو كشور با یك شرایط نامطلوب و غیرمفیدی مواجه شده بود.
1369.6.3
18ـ بلای نقدینگی
ما برای اینكه این بلای نقدینگی را از دست مردم خارج كنیم كه به عنوان یك اهرم بسیار خطرناك و شیطانی محسوب میشود و هم میتواند خطر مهلكی برای نظام به شمار آید با امكانات خودمان به دنبال راهحل گشتیم.
یعنی در جامعه ما نرخ تورم به طور نامعلومی رو به افزایش بود كه سعی نمودیم این رشد سرسام آور را به نصف كاهش دهیم البته هنوز روند آن رو به رشد است.
1369.6.3
19ـ كسر بودجه
ما در سال 65 ، 5/1449 میلیارد ریال كسر بودجه داشتهایم. یعنی رقمی حدود 150 میلیارد تومان از زمانی كه لایحه بودجه را از مجلس گذراندهایم با این میزان كسر بودجه مواجه بودهایم. سال 1366 از 1375 میلیارد ریال كسر بودجه و در سال 67 از 4021 میلیارد ریال یعنی چیزی حدود 200 میلیارد تومان كسر بودجه برخوردار بوده است.
در سال 68 تا نیمه همان سال كه ما قبول مسئولیت كردیم همین روند تداوم داشت.
1369.6.3
20ـ تورم اسكناس
در ظرف این چند سال سیاست چاپ اسكناس ما بدین شكل بوده كه البته چاپ اسكناس در كشور یك امر طبیعی است یعنی در هر سال در حد تورم اسكناس منتشر میشود و هیچ اشكالی ندارد اما وقتی نرخ تورم افزایش مییابد و نقدینگی روبه افزایش میباشد و دولت هم با كسری بودجه مواجه باشد دائماً به امر انتشار اسكناس مشغول میشوند كه این وضع، چندان مثبت و مفید نخواهد بود.
1369.6.3
21ـ نرخ تورم
در خصوص نرخ تورم اكنون نرخ تورم مهار شده است نه این كه نرخ آن به صفر رسیده باشد. چون هنوز قیمت بسیاری از اجناس ما روند رو به افزایش دارد، بسیاری از قیمتها هم در مرحله متوسطی قرار دارد و بسیاری از اجناس هم قیمتشان نزول یافته است.
در مجموع ارزیابی رشد نرخها به این صورت بوده است كه در سال 7،65/23 یعنی 23 درصد تورم را در مورد تعدادی از كالاها اطلاق مینمایند كه البته این رقم را بانك مركزی با مقیاس قرار دادن قیمت تعدادی از كالاها اعلام میكند.
در این میان ممكن است بعضی از آنها به میزان 100 درصد گران شده باشد و بعضیها به میزان 5 درصد و یا بعضیها هم اصلاً افزایش نداشته باشد. همچنین در سال 66 هم نرخ تورم 7/27 درصد بوده كه رقم بالایی است.
در سال 67، 89/28 درصد كه نزدیك 29 درصد میباشد.
در سال 68، 25/17 درصد یعنی نزدیك 11، 12 درصد پائین تر از سال گذشته كه باز هم مجموعه كالاهایی كه مردم مصرف میكنند 17 درصد گران شده است.
1369.6.3
22ـ مشكل حمل و نقل
الآن بسیاری از محصولات و كالاهای موردنیاز مردم كه در كارخانهها، بنادر و انبارهای مزارع وجود دارد كه وسیلهای كه ما اینها را به بازار مصرف برسانیم نداریم.
چند تا از كارخانههای سیمان ما در تولیدشان مشكل دارند. چون انبارها پر شده و آسیابها نمیتوانند كار كنند كه ما آمدیم و بعضیها را آزاد كردیم و گفتیم مردم خودشان بردارند بروند با این كه سیمان كم داریم و سهمیهای است گفتیم اینها را آزاد كنند. مثل ارومیه و یك مقداری در تهران. گفتیم حدود 400 هزار تن الآن ما گندم در مزارع خریدهایم و در آنجاها جمع شده است كه میخواهیم به سیلوها برسانیم ولی مشكل حمل و نقل داریم. كارخانه شیشه قزوین را شنیدید كه موقع زلزله حدود 100 میلیون تومان یا بیشتر از شیشههایش شكست. ما به عنوان یك تخلف این قضیه را تعقیب كردیم و به آخرین نتیجهای كه رسیدیم این بود كه حمل و نقل نتوانستهبود این شیشه را به نوبت برساند. حواله صادر شده بود. مردم در انتظار شیشهها بودند ولی نتوانستند از كارخانه به شهرها برسانند.
البته عذر حمل و نقل هم این بود كه لاستیك به موقع به او ندادهاند. عذر لاستیك هم این بود كه ما ارز نداشتیم كه لاستیك بیاوریم. یعنی مجموعه رسید به اینجایی كه كمبود تولید بود و ما لاستیك را به موقع نرسانده بودیم. شیشهها در كارخانه به این شكل خرد شد.
همین حالا حدود یك میلیون و نیم تن كالا در بنادر و در كشتیها مانده كه حمل و نقل مشكل دارد.
1369.6.3
23 ـ بانكهای خالی
بسیاری از نقدینگیهای شناور در دست مردم، جمعآوری و به سمت تولید هدایت و یا در سیستم بانكی متمركز شد. معلوم شد كه موجودی بانكها افزایش یافته است. علیرغم اینكه مردم پول خود را در خانه خود نگهداری و یا میان دستها گردش میكرد، به بانكها اعتماد كرده و آنها را تحویل بانكها دادند.
حجم مسكوك و اسكناس در دست مردم پائین آمده است. از خطرناكترین موارد در اقتصاد این است كه حجم مسكوك و اسكناس نزد مردم زیاد باشد.
همچنین نرخ تورم كه از رشد شتابانی برخوردار بود هر سال اینگونه بود كه پیشبینی میكردیم اینقدر درآمد، اینقدر هزینه و وقتی اواخر سال میشد میدیدیم كه درآمدها تحقق پیدا نكرده و هزینهها انجام شده و با چنین وضعیتی به مجلس میرفتیم و درخواست میكردیم كه از بانكها قرض بگیریم. امسال برای اولین بار است كه حركت معكوس شده و آن مقدار كه بنا بود قرض كنیم، قرض نكردیم.
1369.8.9
24- طرح های نیمه تمام
خیلی از امكانات و مراكز خراب شده كه بلااستفاده مانده است و در واقع عدم النفع آنها برعهده ما است. وقتی كه جنگ خاتمه یافت، مبلغ 500 میلیارد تومان طرح نیمه تمام داشتیم كه به تأخیر افتاده بود و به مرحله بهرهبرداری رساندن آنها كار بسیار دشواری بود.
البته همه این طرحها به خاطر طولانی شدن دوران ساختش، هزینهشان به چند برابر رسیده است. مثلاً فولاد مباركهای كه اول حدود 30 میلیارد تومان برایش در نظر گرفته بودند، الآن ما حدود 80 میلیارد تومان باید خرج آن كنیم تا كارش به پایان برسد.
1370.3.4
25- مشكلات را به حساب جنگ نگذاریم
این تناسب در اكثر طرحهای صنعتی، اقتصادی مشهود است. كارهای انجام نشدهای را در دسترس داریم كه به این وضع باقی مانده است كه این بدترین و مخفیترین فصل مربوط به مشكلات است.
ما در این 8-7 سال اقدامی در جهت خرید كامیون به عمل نیاوردیم و یا كم خریدیم. باید اقدام به خرید كامیون نماییم. اتوبوس نیز نخریدهایم. باید بخریم. واگن راه آهن نخریدهایم. باید بخریم. راههایمان را مرمت ننمودیم كه باید مبادرت به این امر نماییم. بندرهایمان هم آسیب دیده كه باید نسبت به اصلاح آن اقدام كنیم و یا این كه بندرهایمان آسیب دیده كه باید آنها را ترمیم نماییم.
همچنین نیروگاه نساختیم. كم ساختیم و به تبع آن با خاموشی مواجه هستیم. سد نساختیم كه آبهایمان در حال هرز رفتن هستند و باید سد بسازیم. پالایشگاه نساختیم كه الآن باید وارد كنیم.
برای شهرهای كشور فاضلاب نساختیم كه تمامی آنها در این رابطه مشكل دارند. نتوانستیم به شهرها آب برسانیم كه بسیاری از شهرهای كشورمان در حال حاضر با مشكل كمآبی مواجهاند.
به كشاورزی به اندازه كافی بها ندادیم. كشاورزان كمبود تراكتور و كمباین دارند و به همین دلیل گاهی اوقات محصول از روی زمین برداشت نمیشود. همچنین وضعیت حمل و نقلمان به آن مرحله از ضعف رسیده است كه به میزان دو میلیون تن از بارها و وسایلمان در دریا معطل مانده و لذا كارخانهها و انبارها منتظر رسیدن این وسایل هستند كه همه این مسائل در ارتباط با جنگ میباشد.
همه این مسائل چیزهایی است كه ما باید اكنون اقدام به انجام آنها كنیم و به حساب جنگ هم نمیتوانیم بگذاریم مثلاً ما نیروگاه نساختیم چون پولش را در آن زمان نتوانستیم فراهم سازیم ولی حالا باید با تعجیل نسبت به ساخت آنها اقدام كنیم.
الآن به جای این كه سالانه برای تولید دو هزار مگاوات برق نیروگاه بسازیم، ما باید برای تولید 5 هزار یا 7 هزار مگاوات برق قرارداد ساخت نیروگاه را دنبال كنیم.
از طرف دیگر انبارها در زمان جنگ تقریباً خالی شده بود و باید این انبارها شارژ شود. زمانی كه ما كار در كارخانهها را شروع كردیم، كارخانهها هیچ گونه مواد اولیهای در انبارهایشان موجود نداشتند.
قطعات ماشینها مستهلك و فرسوده شده كه باید كاملاً تعویض گردد. قالبهای كارخانجات باید عوض بشود در طول 10 سال گذشته تمام اینها به طور راكد به سر میبردند و باید اینها را مجدداً تأمین نماییم.
مسكن عقب مانده چون كه ما هیچ گونه مصالحی در دسترس نداشتیم كه اقدام به احداث مسكن نماییم. در این زمینه عقب ماندگی زیادی وجود دارد.
همه این مشكلاتی كه عرض كردم و همه آنها با استناد به آمار و ارقام است كه كسی هم نمیتواند بر روی صحت و سقم آنها به خود شك و تردید روا بدارد.
1370.3.4
26ـ عبور از اقتصاد متمركز
یكی از مشكلات جدی كشور مان در ساختار اقتصادی كه حالا كه میخواهیم از اقتصاد متمركز عبور كنیم و به طرف اقتصاد متعادل زمان صلح برویم، یك مشكلات بسیار جدی داریم منجمله قیمتهای بعضی از كالاهای دولتی است.
در زمان جنگ خطرناك بود و این كارها را نكردند و یا نخواستند بكنند، اما الآن ببینیم میتوانیم اینها را اینجوری تحمل كنیم یا نه.
شما فكر میكنید گازوئیل چه قیمتی دارد و دولت چطوری به مردم میدهد، اولاً مال چه كسی است و ببینیم كه با عدالت سازگار است یا نه.
ما نفت كوره را لیتری یك ریال و نیم میدادیم، شما میتوانید خاك بیابان را این مقدار تحویل دهید؟ خوب این آتش زدن به كشور است. این اداره كردن كشور كه نیست.
البته یك كسی كه به فكر خودش باشد شاید این كار را بكند اما اگر من به فكر باشم كه آینده این مردم باید درست شود و باید اقتصاد درست شود و مردم به اندازهای كه حقشان است بهرهببرند، این را خیانت میدانم.
1370.4.22
27ـ سالها بد عمل كردیم
البته به علت اینكه سالها بد عمل كردهایم نمیتوانیم یك دفعه شوك وارد كنیم.
از طرفی در كشور كاری باب شده بود كه كامیونهایی بودند كه به پمپ بنزینها میرفتند و گازوئیل میزدند و به شوفاژدارها میدادند چون چهار ریال میخریدند و 10 ریال میفروختند.
كارشان این بود، خب این فساد را چه كسی قبول دارد.
ما چای شمال را ارزان میخریدیم، نه چایكار سود میبرد و نه كارخانهچای خشك كنی سود میبرد، بلكه همه ضرر میكردند. نتیجه آن این شد كه حدود 10 هزار هكتار از اراضی با ارزش چای كاری ما از مدار خارج شد و بنا شد كه چای وارد كنیم.
ما مشكلات بسیار جدی در این نحوه قیمتگذاری داریم. مس را كیلویی 25 تومان میدادیم و مسگر میخرید و چند چكش روی آن میزد و آن را به قراضه تبدیل میكرد و از كشور خارج مینمود و سه دلار میفروخت.
سه دلار با 25 تومان چقدر فاصله دارد و همه به قاچاق افتاده بودند.
هی میگویند سهمیهبندی، خب شما دیدید كه در دوره سهمیهبندی چه شد. ما سهمیه می دادیم ولی سر از بازار آزاد احتكار در میآورد. اكنون اكثر محصولات داخلی كشور دیگر دو بازاری نیست.
1370.4.22
28- استقراض
گفتم در خارج حدود 12 میلیارد دلار تعهد ارزی داشتیم كه اینها خریدهای نسیه و گشایش اعتبارات بود و بدهی به بانك مركزی در طول این مدت كه عراق از بیرون قرض میكرد. ما مخارجمان را از بانك مركزی میگرفتیم و هر سال كسر بودجه تا اینكه جمع و رقم وحشتناكی شد.
مثلاً صندوقهای بازنشستگی بسیار در طول سالهای چند آنطور كه لازم است به آنها پرداخته شود، توجه نشد و ترفیعاتی كه نیروهای نظامی باید میگرفتند نگرفته بودند و طلبكار بودند. خیلی از فوقالعادههایی كه باید نظامیان میگرفتند نگرفتند و بدهی از این قبیل مسئله سوم مسئولیتی كه نظام در برابر رزمندگان و خانوادههای آسیبدیده از جنگ داشت. خب این همه شهید و خانواده شهید و خانواده اسیر و اسیر و جانبازان و این همه رزمنده كه عمر و جوانیشان را در جبهه طی كرده بودند.
اینها نوعاً از طبقات محروم روستاها و مردم مستضعف بودند كه خب در دوران جنگ حسابی خدمات بسیجی اینها را با مشكلات اقتصادی روبهرو كرده بود.
1370.5.19
29 – بدترین دردها
طرحهای نیمه تمامی كه روی دست دولت مانده بود. شاید بدترین دردها بود. كسی هم احساس نمیكند آن روز محاسبه كردیم دیدیم حدود 500 میلیارد تومان طرح نیمه ساخته روی دست دولت و ملت جمهوری اسلامی ایران مانده ممكن است بعضیها بگویند طرح نیمه تمام حالا باشد این خودش ثروتی است بله این مقدار نعمتی است ولی وضع تأخیر یك مصیبت و مشكل غیرقابل تحملی است.
من حالا عرض میكنم، اولاً رقم 500 میلیارد تومان بدانید با بودجه عمرانی كه ما آن زمان داشتیم یعنی حدود شش برابر بودجه یكسال ما. یعنی به اندازه شش سال كه ما بودجه بریزیم این طرحها را میتوانستیم در برنامه عمرانی قرار دهیم. تا خبر طرح یعنی چه؟
مثلاً فولاد مباركه كه یكی از طرحهای ما بود. اگر در زمان خودش این طرح اجرا میشد و در زمان خودش محصولش به بازار میآمد بسیاری از مشكلات را برطرف میكرد مثلاً ورق آهن، یعنی حدود دو میلیون تن ورق آهن كه الآن مصرف ما در كشور خیلی كمتر از این است. تأخیر در پایان این طرح یعنی این. آن روزها حدود 30 میلیارد تومان هزینه آن بود. ولی حالا حدود 80 میلیارد تومان شده و این تأخیر یعنی سه برابر شدن هزینهها.
شما اگر خودتان احداث خانهای را در سال 62 شروع كرده باشید و روی دست شما مانده باشد و خرده خرده ساخته باشید تا به حال میفهمید كه تفاوت قیمت یعنی چی یعنی آن سال، چند تمام میشد و امسال برای شما چند تمام میشود. انتظار نیروها و تورمی كه ایجاد میكند. چون این طرحها دائماً پول میخورد بدون اینكه محصولی به ما بدهد.
ما 500 میلیارد تومان اینگونه طرحها را داشتیم، پتروشیمی بندر امام، نیروگاه بوشهر و شهید رجایی و چوب و كاغذ مازندران و راهآهن بافق - بندرعباس اینها طرحهای بزرگ است و طرحهای كوچك از این قبیل مانند سرب و روی زنجان و همه اینها برای مملكت حیاتی و چیزهایی بود كه ضرورت زندگی بود.
1370.5.19
30 - عقب ماندگی
عقبماندگی در امكانات زیربنایی بود كه این ده سال یك مشكل بسیار بسیار سنگین و غیرقابل تحملی را بر دوش شما مردم گذاشته است و زیاد نیاز به توضیح ندارد.
خودتان میدانید یعنی مثلاً ما راههایی كه نساختیم، راهآهنهایی كه نساختیم، نیروگاههایی كه نساختیم، و وسایل حمل و نقلی كه نخریدیم. لولهكشی آب، گاز و لولهكشیهای دیگر و چیزهایی از این قبیل، جنگلها و مراتع كه با نساختن سد در حال از بین رفتن است. شما ببینید از این ناحیه چه اشكالات عظیمی برای مردم فراهم شده است.
وقتی آن روز را محاسبه كردیم یك رقم عظیمی را با یك سرعت عمل فوقالعاده و نیروی انسانی عظیمی را لازم داشتیم تا ما این هفت تا هشت سال را جبران كنیم و به وضع روز برسانیم.
1370.5.19
31- 500 شهر راكد
وضع شهرداریهای كشور، حدود 500 شهر در كشور هست كه نتوانستند خودشان را به روز برسانند خیابانها، میادین، پاركها، آب، برق و... خب در تهران زندگی میكنید و وضع شهر را میدیدید شهرهای دیگر از اینجا بدتر بود. باز قدری به تهران رسیدگی میشد 500 شهر راكد و 10 سال عقب مانده كه همه چیزشان عقب بود. از سینما، ورزشگاه و از كتابخانه از آب و برق و... و آن چیزی كه وسیله ضروری زندگی است عقب و راكد مانده به اضافه اینكه ماشینآلات اینها به جبهه رفته بود.
شهرداریها از ما مطالبات ماشینآلات میكنند كه ما باید به آنها بدهیم چراكه مال مردم است و از عوارض گرفته شده است.
1370.5.19
32- افت تولید
مشكل بعدی ما كه باز از اینها مشكلتر است افت تولید است.
تولید در كشور بشدت نزول كرده بود، بعد از انقلاب ما، در آن دو سال اول نتوانستیم تولید را سامان دهیم، مدیریتها بهم خورد، خیلی از مدیران فرار كردند، كارخانهها مصادره شد، سرمایهها را بردند و این ده سال افت تولید جیب مردم را خالی كرد.
من فقط یك رقم را میگویم و شما میتوانید بفهمید معنای تولید یعنی چه؟ تولید ناخالص ملی یكی از شاخصهای اساسی رونق اقتصادی كشور است كه میگویند این مقدار تولید در كشور بوده و قبل از انقلاب هم مطلوب نبوده و بعد از انقلاب تا این مدت به این شكل درآمده، وضع تولید ناخالص اینطوری شده كه اگر یك نفر ایرانی از مجموعه تولیدات كشور، مثلاً 40 هزار تومان سهمش میشده، در سال 67 كه ما برنامه را بررسی كردیم، 20 هزار تومان سهم میبرد.
حتماً معنای این را درك میكنید و دو دلیل هم داشت یكی اینكه تولید كم شده و یكی جمعیت زیاد شده بود.
1370.5.19
33- فقر مضاعف
سهم سرانه ما از تولید در سال 67، 23 هزار ریال بود كه در اوج خوبی آن نزدیك به 40 هزار تومان بوده است، یعنی 53 درصد ما داشتیم و هر ایرانی در این دوران 50 درصد فقیر شده بود.
فقر واقعی یعنی این و بقیه چیزها را آدم نمیفهمد.
حالا خانهاش، فرشش، غذایش چطوری است، اینها را هر كسی میتواند در معیارهای اقتصادی تحمل كند و مسائل خاص خودش را دارد.
اما فقر واقعی در اقتصاد كشور یعنی كم شدن تولید سرانه و ما دچار این مصیبت شده بودیم یعنی جامعه ایرانی را وقتی محاسبه كردیم درآمد هر فردش در مجموع تولیدات كشور تقریباً نزدیك 50 درصد كم شده بود كه این فقر را خیال میكنیم كه با فشارها و تقسیمها و سهمیهبندیها و امثال اینها بتوانیم جبران كنیم كه فقر جبران نمیشود. اگر دولت موفق باشد فقر را میتواند به صورت صحیح بین افراد تقسیم كند.
اگر نظام توزیع درست باشد، هنرش این است كه این فقر را تقسیم كند و همه كم بخورند، كم بپوشند كه ما این كار را نتوانستیم انجام دهیم.
شما در زمان جنگ دیدید كه یك عده زالوصفت ماندند و نه در جنگ شركت كردند و رفتند در بازار سیاه و از این چند نرخیها استفاده كردند و آنها هم این فقر را نسبت به طبقه مستضعف قویتر كردند.
بنابراین طبقه مستضعف ما فقر مضاعف داشت.
1370.5.19
34- مرض خطرناك
در كشوری كه تولید نیست، سرمایهگذاری هم نیست یكی از ارقامی كه خیلی سقوط كرده بود سرمایهگذاری بود بخش خصوصی سرمایهگذاری جدی نمیكرد و دولت هم چیزی نداشت، لذا بیكاری بود، این مشكل بیكاری یك مرض بسیار خطرناكی است كه عوارض آن در جاهای دیگر مشخص میشود.
كارهای دلالی رشد میكند كه خودش ضرر دارد.
كارهای دست فروشی و تكراری، یك كالا به جای اینكه از مزرعه بیاید و به دست مصرفكننده برسد در این میان چند نفر نانخور پیدا میكند تا به دست مردم برسد.
یكی با فروش آدامس خودش را سیر میكند، یكی با فروش سیگار، یكی با فروش یك تكه یخ خودش را سیر میكند، دیگری با فروش دستمالی كه از این مغازه میگیرد و در خیابان میفروشد خودش را سیر میكند، خوب این كه كار نیست، اینها تحمل كردن مخارج اضافی بر مصرفكننده است. قاچاق به همین دلیل رشد پیدا كرد حال آنهایی كه به دنبال قاچاق میرفتند، سرانشان فاسد و پولپرست بودند اما عوامل اینها مردم مستأصلی بودند كه زندگی اینها را به قاچاق میرساند و این هم مشكل جدی دیگر.
1370.5.19
35- مقررات دست و پاگیر
ما دچار یك تمركز كمرشكن اداری شده بودیم كه به خاطر سهمیه كردن كالا و انحصاری كردن صادرات و واردات، زندگی اقتصادی، دست دولت باید در همه جا باشد و دائماً برای اینكه مأموران را حفظ كنیم، قانون و آئیننامه و تعزیرات گذراندیم.
آنقدر قانون حفاظتكننده برای حفظ این تمركز گذاشتهایم كه حالا وقتی میخواهیم چیزی را اصلاح كنیم میبینیم كه یك كتاب آئیننامه و قانون داریم، ما میخواستیم صادرات را تسریع كنیم میدیدیم یك نفر آدم صادراتچی حدود 70 تا 80 جا باید مراجعه كند.
وقتی جنسی از خارج وارد میشود برای آزاد كردن آن از گمرك گاهی آنقدر این مقررات طول میكشد كه جنس در گمرك به صورت كالای متروكه درمیآید و یا فاسد میشود. و دلالی در این وسط بوجود آمده به عنوان یك حرفه پیچیده فنی كه چگونه آزاد كند و چگونه صادر نماید و این تمركز آنقدر مشكل و دست و پاگیر است كه شاید تا به حال دهها مورد آن را در این لنگرگاهها و جاهای حساس حل كردیم ولی باز میبینیم هنوز دست و پای ملت بسته است.
1370.5.19
36- فرسودگی كارخانهها
مشكل مهم دیگری كه ما گرفتار آن بودیم و هنوز هم حل نشده و در بعضی از جاها مشكل خاصی داریم، فرسودگی كارخانجات ماست. خوب این كارخانجاتی كه حالا كار میكند نوعاً چیزهایی هستند كه در سالهای 50 تا 60 تهیه شده بودند.
اینها هم كهنه هستند و هم قدیمیاند و هم نمیتوانند با كارخانههای جدیدی كه در دنیا هست رقابت كنند و هم قطعات یدكی ندارند و این مشكل، كارخانه را از بازدهی مناسب میاندازد.
در كنار این مسئله خالی بودن انبارها مشكل دیگری بود.
یعنی مواد اولیه ندارد و اگر امروز كار كند نمیداند كه فردا چه خواهد شد.
1370.5.19
37- وابستگی به یارانهها
مشكل دیگر، مشكل وابستگی شدید مردم ما به سوبسید و هزینه دولت بود عمده زندگی مردم اعم از نانشان، قندشان، چایشان و گوشتشان و شكر و روغن نباتی وابسته به كمك دولت شده بود. شما ببینید اكنون در هیچ كجای دنیا اینطوری نیست و هیچ كشوری حتی كمونیستها هم اینطوری عمل نمیكردند.
خوب یك جامعه اقتصادی از لحاظ اصولی فنی دستش و چشمش به دست دولت باشد كه سر ماه یك كیلو شكر و مرغ بدهد و اگر ندهد زندگی او فلج است. زندگی سوبسیدی، زندگی كوپنی اصلاً حركت را در جامعه كند كرد و به ناچار این را انتخاب كردیم، تنها دوایی بود كه میتوانستیم در آن شرایط به مردم بدهیم. و این هنوز روی دستمان مانده و برای حل آن مشكل داریم و آسان نیست كه یك دفعه حمایت دولت را برداریم و بنا هم نداریم تا این كار را انجام دهیم.
1370.5.19
38- ناتوانی از رسیدگی به محرومان
مشكل دیگر، محرومیت شدید بخشهای محروم كشور بود.
یكی از آرزوهای ما، در انقلاب این بود كه به محرومها برسیم و این فاصلهها را كم كنیم.
نزدیك 50 درصد جامعه ما یعنی بخشهای كشور ما محروم هستند یعنی از استانداردی كه ما، در شهرها از آن برخورداریم، آنها برخوردار نیستند مثل آب، برق، آموزش، بهداشت، راه و كار و امثال اینها، خب این درد كه از زمان شاه مانده بود و ما امید اصلاح آن را داشتیم و در این مدت هم به مردم وعده داده بودیم نتوانستیم به نقاط محروم برسیم، گرچه همه تلاش دولت و مجلس این بود كه یك مقداری كه داریم به نقاط محروم برسانیم ولی این مقدار ناچیز كه آنها را غنی نمیكرد.
1370.5.19
39 – نفت ما را نمیخریدند
مشكل دیگر، ادامه محاصره بود، علیرغم اظهاراتی كه میشد ما از محاصره بیرون نیامده بودیم، و هنوز هم بیرون نیامدهایم. و در محاصره هستیم و تا به حال كسی هم كمك درستی به ما نكرده است.
آنهایی كه باید از ما نفت میخریدند نمیخریدند، آنكه باید جنس صادراتی ما را بخرد نمیخرید، ما تقریباً همان محاصره زمان جنگ را داشتیم و هنوز هم خیلی از آنها را داریم.
آلمان به قراردادش در مورد اتمام نیروگاه بوشهر عمل نمیكند، نیروگاهی كه ما 85 درصد مخارج آن را پرداختهایم.
امریكا هنوز حاضر نیست پولهای ما را بپردازد. اینكه فرانسه پول ما را نپرداخته، اینكه ژاپن حاضر نشد پتروشیمی كه تا 90 درصد آن تمام شده را تكمیل كند، اینها سندهای جدی محاصره ماست. و بر همه اینها مشكلات و حوادث عجیبی كه ما داشتیم از قبیل زلزله، سیل و آوارگان عراقی و امثال اینها كه اضافه شد اینها در محاسبات آن زمان نبود.
1370.5.19
40- شاخصها بدتر شد
شاخصها در سال 67 بدتر شد چون مردم توقعات بعد از جنگ پیدا كردند، دولت درآمد بعد از جنگ پیدا نكرد و مخارج جنگ هم مانده بود و خیلی از مشكلات مثل دردهای خاصی كه تا گرم است خودش را نشان نمیدهد در بقیه سال 67 خودش را نشان داد كه حال آثار آن را شما مشاهده میكنید.
ما بیشترین كسر بودجه را در سال 67 پیدا كردیم، در سالهای قبل كسر بودجه به این نسبت نبود، نصف بودجه ما در سال 67 كسری داشت.
1/50 درصد رشد كسری بودجه ما، از حدود 400 میلیارد تومانی كه ما خرج كردیم حدود یكصد میلیاردش را از بانك قرض كردیم، خب این نتیجه همان چند ماهی بود كه بعد از جنگ با آن شرایط گرفتار شدیم و این تورم ما بود.
آن تولید ناخالص را برای شما گفتم، مقایسه عملكرد بودجه عمرانی ما بودجه جاری بسیار اسفانگیز است.
در سال 67 به قیمت ثابت ما حدود 30 میلیارد تومان البته در بودجه رقم بیشتر بود ولی قیمت ثابت را عرض میكنم خرج كردیم ولی بودجه جاری آن رقم هنگفت بود كه حدود پنج برابر و نیم بودجه جاری از بودجه عمرانی ما بیشتر بود و این مصیبت است یعنی یك كشور در حال ساخت اگر یك چنین وضعیتی داشته باشد یعنی ورشكستگی یعنی هیچ.
این مبلغ یعنی نگه داشتن همان طرحهای در جا و هیچ چیزی پیش نرود و این وضع ما بود.
ما با توجه به این وضع كشور، سیاستهایی را ترسیم كردیم، راههای پیدا كردن امكانات جدید و در آمدن از این تنگناها.
من یك مطلبی از مسئله تورم را دیدم و آمدم كه برای شما بخوانم و ببینید كه سیر تورم در سال 53 تاكنون كه به عنوان ارقام رسمی كشور تلقی میشود، در سال 53 تورم شدید شروع شده موقعی كه نفت ما دفعتاً گران شده و آن مسائل خاص بوجود آمده بود. 50/15 درصد میزان تورم در سال 53 بود، در سال 54 این رقم 9/9 درصد، در سال پنجاه و پنج 4/16 درصد، در سال پنجاه و شش 9/24 درصد، در سال پنجاه و هفت كه انقلاب به وقوع پیوست و تا حدودی هم روحیه انقلابی حاكم شد و قیمتها ارزان شده بود 9/9 درصد یعنی حدود 10 درصد تورم در آن سال نمایان شد، در سال پنجاه و هشت 2/11 درصد كه دوباره رو به رشد نهاده، در سال پنجاه و نه 5/23 درصد كه جنگ نیز همزمان آغاز شد كه یك دفعه به بالا كشید.
در سالهای 60 و 61، 23 درصد و 1/19 كه سه درصد فروكش نمود چراكه قیمت نفت تا حدودی گرانتر شده بود و ما هم اقدام به صدور نفت نموده بودیم. در مقابل مقداری هم واردات داشتیم كه اینها مؤثر بود، در سال شصت و دو 7/14 درصد و در سال شصت و سه 10/10 درصد مجدداً باز هم تعدیل یافت، در سال 64 بهترین سال ما بود كه در آن سال ارز ما زیاد شده بود و به كارخانهها ارز واگذار نمودیم، همانند سال گذشته كه تولید بالا رفت و به میزان 5/6 درصد رسید.
دوباره از سال 65 افزایش یافت یعنی در سال 65 به 6/23 درصد رسید، در سال 66 به 8/27 درصد رسید كه خیلی رشد داشته است. سال 67 به 9/28 درصد و آخرین سالی بود كه مربوط به دوران پیش از برنامه بوده است.

محمد بياتيان دبير سابق دفتر تحكيم وحدت در خصوص مناظره آقای موسوي و آقای رضايي با بيان اينكه مناظره ديشب بيشتر يك برنامه تعارفي، براي مطرح و زنده كردن كانديداي اصلاحطلب يا همان موسوي، پس از شكست سنگين وي در برابر احمدينژاد بود، اظهار داشت: به نظر ميرسيد سوالات از قبل هماهنگ شده و رضايي بيش از آنكه كانديدا باشد، نقش مجري اين برنامه را بازي ميكرد.
به گزارش ثانیهنیوز، دبير سابق دفتر تحكيم وحدت گفت: هر چند مناظره تلويزيوني شب گذشته موسوي و رضايي يك مناظره تشريفاتي بود، اما موسوي در اين مناظره نيز به رضايي باخت.
این دومین ناکامی مهندس میر حسین موسوی در مناظرات انتخاباتی است و مشخص نیست مشاوران همراه او در مناظرات تلویزیونی چرا با وجود شکست در مناظره چهارشنبه شب، تلاش کردند ضعفهای جدی آقای موسوی را در مناظره دوم جبران نماید.
در زمینه سوالات بیپاسخ، سایت آقای محسن رضایی (تابناک) نوشت: «این مناظره اگرچه از لحاظ شکلی و از نظر طرز برخورد دو طرف حائز اهمیت بود و نشان داد که در یک فضای سالم و به دور از هرگونه تنش هم میتوان با یکدیگر و به شکلی مستدل و منطقی به مناظره و گفت و گو پرداخت اما نباید از محتوای مباحث طرح شده در آن نیز غافل بود. نکته قابل توجه اما اینکه مهندس موسوی با وجود تاکید بر اختلاف در برنامه و مشی مدیریتی با دکتر رضایی و اعلام اینکه با یک ایده مشخص و برنامهمحور پا به عرضه انتخابات گذاشته است، تا پایان وقت مناظره عملاً چندین پرسش کلیدی رقیب خود را بیپاسخ گذارده و پاسخ شفاف و روشنی به آنها نداد.»
سایت آقای رضایی افزود: «سوالات شفاف و روشن دکتر رضایی در موارد ذیل از جمله مواردی بود که بدون هیچ پاسخ روشنی از سوی مهندس موسوی، عملاً بیجواب ماند:
1- بحث استراتژی و برنامه مشخص اقتصادی با تکیه بر سیاستهای کلی اصل 44 و الزامات آن و اینکه آقای موسوی جدا از نگاه اقتصادی خود در زمان جنگ که طبیعی هم به نظر می رسید، با توجه به مخالفتهای خود در زمان تصویب این سیاستها در مجمع تشخیص مصلحت نظام در دهه هفتاد، آیا به اصل مذکور و اجرایی شدن آن اعتقاد دارد؟
2- بحث چگونگی به کارگیری نیروهای خود در کابینه و اینکه آیا تمام کسانی که به هر دلیلی از ایشان حمایت کردهاند، در کابینه حضور خواهند داشت یا خیر؟
3- بحث چگونگی به کارگیری پول نفت برای راهاندازی صندوق توسعه ملی و صرف این درآمد ملی در مسیر سرمایهگذاری داخلی که البته موسوی با طرح بحث اینکه شما هم از پرداخت پول نفت به مردم سخن گفتهاید، عملاً حرف و برنامه روشن رضایی را مبهم جلوه داد و نظر روشن خود را بیان نکرد.
4- بحث سیاست خارجی و دیپلماسی فعال مبتنی بر تدبیر و اینکه آیا آقای موسوی همچون برخی از حامیان خود در دولتهای گذشته، قائل به دیپلماسی منفعلانه و فروش عزت ملی در ازای نان است؟
5- بحث فرهنگی و مشکلات ساختاری و مدیریتی بخش فرهنگ و اینکه آقای موسوی با وجود اینکه 8 سال مشاور عالی فرهنگی آقای خاتمی بودهاند، آیا تلاشی برای حل این مشکلات کردهاند، ضمن اینکه آیا با توجه به اینکه بخشی از این ضعفها، در این حوزه مربوط به دوره ایشان و دوستانشان در دولت اصلاحات است، آیا برنامه مشخصی برای تحول فرهنگی دارند یا نه؟
6- بحث تغییر الگوی مدیریتی در کشور و اینکه آیا ایشان برای تسریع در فرآیند کادرسازی و انتقال قدرت به نسل سوم انقلاب با مدل آقای رضایی موافقند و آیا اساساً برنامهای برای آن دارند؟ که البته آقای موسوی با فهم غیر دقیق این مدل و بحث تفکیک کارهای اجرایی و دولت سایه، عملاً این مسئله را نیز به روشنی تببین ننمود.»
سایت آقای رضایی در پایان مینویسد: «به هر حال شایسته است که جناب مهندس موسوی یا اتاق فکر ستاد ایشان به هر طریقی پاسخ پرسشهای بی جواب مانده دکتر رضایی را برای شفاف تر شدن فضا اعلام کنند.»
"علي پروين" پيشکسوت سرشناس فوتبال ايران اعلام کرد که درعرصه انتخابات رياست جمهوري دهم در روز 22 خرداد ماه، به محمود احمدي نژاد راي خواهد داد .
به گزارش ايرنا، "علي پروين" عصر امروز "سه شنبه" در حاشيه مراسم سالن 12 هزار نفري آزادي تهران، ضمن ديدار و گفت و گو با رييس جمهوري، اعلام کرد در انتخابات دهم رياست جمهوري از احمدي نژاد حمايت خواهد کرد.
کاپيتان و سرمربي اسبق تيم ملي فوتبال ايران در پايان اين ديدار و در جمع خبرنگاران اعلام کرد: راي من در انتخابات رييس جمهوري به دکتر محمود احمدي نژاد است و در همين جا و به نمايندگي از جمعي از دوستان فوتبالي ام اعلام مي کنم که در انتخابات پيش روي رياست جمهوري از ايشان حمايت خواهم کرد.
پروين در عين حال با اشاره به رشد و توسعه کشور در چهارسال اخير، افزود: دکتر احمدي نژاد را فردي دلسوز و آگاه به مسائل کشور مي دانم و معتقدم بايد با ادامه حمايت خويش از ايشان، زمينه تداوم سياست ها و برنامه هاي دولت وي را در کليه زمينه ها و از جمله ورزش فراهم آورد.
3000 ملاقات کاری
62 سفر استانی
56 سفر خارجی- بازدید از 32 کشور
20 دیدار با دانشجویان
1000 سخنرانی
150 کنفرانس و نشست خبری
11 مصاحبه ی زنده ی داخلی
و 55 مصاحبه ی زنده ی خارجی
پرکارترین رئیس جمهور دنیاست؟!
احمدی نژاد برای ریاست جمهوری در دوره ی دهم مناسب نیست
احمدی نژاد برای ریاست جمهوری مناسب نیست چون با گروه های ضد انقلاب دیدار نداشته است.
احمدی نژاد برای ریاست جمهوری مناسب نیست چون به مبارزه با مفاسد اقتصادی پرداخته است.
احمدی نژاد برای ریاست جمهوری مناسب نیست چون مقابل اسکتبار جهانی و هم پیمانانش ایستاده است.
احمدی نژاد برای ریاست جمهوری مناسب نیست چون نمیگذارد 40 تن سیب زمینی مانند 130 تن پیاز بگندد.
احمدی نژاد برای ریاست جمهوری مناسب نیست چون به مناطق محروم رسیدگی می کند.
احمدی نژاد برای ریاست جمهوری مناسب نیست چون فساد مالی ندارد.
احمدی نژاد برای ریاست جمهوری مناسب نیست چون اسراییل و هم پیمانانش از او حمایت نمی کنند.
احمدی نژاد برای ریاست جمهوری مناسب نیست چون به احیای گفتمان انقلاب اسلامی پرداخته است.
احمدی نژاد برای ریاست جمهوری مناسب نیست چون واقعا مدرک دکتری گرفته است.
احمدی نژاد برای ریاست جمهوری مناسب نیست چون سخنانش را با دعای فرج شروع می کند.
احمدی نژاد برای ریاست جمهوری مناسب نیست چون بدهی های خارجی کشور را کاهش داده است.
احمدی نژاد برای ریاست جمهوری مناسب نیست چون سهام عدالت را بین مردم پخش کرده است.
احمدی نژاد برای ریاست جمهوری مناسب نیست چون به تمامی استان های ایران سفر می کند.
احمدی نژاد برای ریاست جمهوری مناسب نیست چون بنزین را سهمیه بندی کرده است.
احمدی نژاد برای ریاست جمهوری مناسب نیست چون سیاست خارجی عزت مند را استوار کرده است.
احمدی نژاد برای ریاست جمهوری مناسب نیست چون به شعارهای عوام پسند و غیرواقعی روی نیاورده است.
احمدی نژاد برای ریاست جمهوری مناسب نیست چون از بیت المال برای تبلیغاتش مصرف نکرده است.
احمدی نژاد برای ریاست جمهوری مناسب نیست چون به مخالفانش توهین و پرخاش نمی کند.
حمدی نژاد برای ریاست جمهوری مناسب نیست چون به دنبال پرکردن جیب خود و خانواده اش نیست.
احمدی نژاد برای ریاست جمهوری مناسب نیست چون مدافع حقوق مظلومان عالم است.
احمدی نژاد برای ریاست جمهوری مناسب نیست چون اولین نفری است که به فکر جراحی اقتصاد ایران است.
احمدی نژاد برای ریاست جمهوری مناسب نیست چون پایبند به گفتمان اصول گرایی است.
احمدی نژاد برای ریاست جمهوری مناسب نیست چون بسیار بسیار پر کار بوده است.
احمدی نژاد برای ریاست جمهوری مناسب نیست چون سعی در ایجاد فجایعی نظیر 18 تیر نداشته است.
احمدی نژاد برای ریاست جمهوری مناسب نیست چون توهین های صورت گرفته به خودش را می بخشد.
احمدی نژاد برای ریاست جمهوری مناسب نیست چون تفکیک دین از سیاست را سد کرد
ولی با تمام این حرف ها
احمدی نژاد بهــــــــــــــترین است
دست حق یارش

میرحسین که به صحنه آمد همگی از یار امام گفتند و شوری بپا خاست.اما نحوه عملکرد میرحسین و ستادش شوری را که می رفت تبدیل به خواست عمومی کند با شکست مواجه ساخت.حمایت عناصر ساختارشکن حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب از مهندس موسوی و حضور آنها درستادهای وی نقطه آغازاین ناامیدی ها بود. هرچند که تیر خلاص به حامیان صدیق مهندس زمانی شلیک شد که برخی تحت حمایت از وی خیابان ها را جولانگاه رقص و آوازهای کوچه بازاری کرده و با گذر از ارزش ها و هنجارها ،تضاد با تفکر ومرام انقلاب را به نمایش گذاشتند.اما آنچه که بیش از این ها غم را در سینه دوستان به حرکت درآورد حمایت رادیوهای بیگانه و اپوزیسیونی بود که کمر به حذف انقلاب اسلامی دارند.همچنین تکذیب مصاحبه دکتر بهزادیان نژاد با سایت انتخاب 10 که درآن از حمایت خانواده هاشمی دانشگاه آزاد اسلامی سخن گفته بود ما حامیان را چنان متعجب ساخته که درستی افشاگری های دکتر محمود احمدی نژاد برای ما هیچ قرینه ای را مبنی بر تغییر اساسی فکر و اندیشه مهندس موسوی باقی نگذاشت
لذا ما جمعی از حامیان ارزش ها که مهندس موسوی را زنده کننده ارزش های انقلاب می دانستیم ،ضمن عدول از حمایت های خود اعلام می کنیم که نامزد اصلح در این دوره از انتخابات کسی می باشد که مخالف ثروت اندوزی و رانت خواری کسانی می باشد که هم اکنون به گرد کاندیدای اصلاح طلبان جمع گردیده اند.دکتر احمدی نژاد بی تردید نامزد اصلحی است که همچون مهندس موسوی دردام کانون صاحبان ثروت و قدرت نیفتاده است.
سایت انتخاب 10 ضمن تاسف از فعالیت رسانه ای در ایام گذشته به نفع آقای موسوی کاملا فعالیت خود را به نفع وی قطع کرده و به دامان خواست ورای مردم یعنی دکتر احمدی نژاد باز می گردد.
http://www.entekhab10.net/1388/03/post-131.php#more
جمعي از دانشجويان دانشگاه علموصنعت تشريح کردند:
20 سوال احمدينژاد که موسوي در مناظره به آنها پاسخ نداد ؟
جمعي از دانشجويان دانشگاه علم و صنعت با صدور بيانيهاي با تشريح 20 سوال احمدينژاد که موسوي در مناظره به آنها پاسخ نداد، خواستار پاسخگويي صريح اين کانديداي اصلاحطلب به سوالات مذکور شد.
به گزارش خبرگزاري فارس، در بيانيه دانشجويان دانشگاه علم و صنعت آمده است: چهارشنبه گذشته مهمترين مناظره انتخاباتي بين دکتر محمود احمدي نژاد و مهندس ميرحسين موسوي انجام شد. مناظرهاي که ميتوانست بسياري از نقاط تاريک را روشن سازد اما شاهد بوديم بسياري از سوالات مطرح شده در اين مناظره بدون پاسخ ماند.
به همين جهت ما جمعي از دانشجويان علم و صنعت بر آن شديم تا در جهت تنوير افکار عمومي بيست سوال مطرح شده از جانب احمدي نژاد را بار ديگر از آقاي موسوي بپرسيم تا شايد ايشان پاسخي به اين سوالات بدهند.
1- در 20 سال گذشته در دولتهاي شما آقاي هاشمي و آقاي خاتمي آمريکا علنا اعلام ميکرد به دنبال براندازي نظام در ايران است اما امروز رسما ميگويد ديگر به دنبال براندازي نيست. سوال اينجاست کدام سياست خارجي ذلتآفرين و کدام يک عزتمندانه است؟
2- در دوران نخست وزيري شما مواضع شما نسبت به مسئله فلسطين و رژيم صهيونيستي به گونهاي بود که حتي ميگفتيد ما بايد نيروي نظامي به فلسطين بفرستيم، اما امروز لحن شما در مقابل اسرائيل تغيير يافته است. علت چيست؟
3- دادن اطلاعات غلط به مردم درباره عملکرد دولت نهم در حوزه اقتصادي و سياست خارجي از کجا ناشي ميشود؟
4- شما که به جريان آزاد اطلاعات اعتقاد داريد و شعار تنش زدايي از سياست خارجي را مطرح ميکنيد چه چيز موجب قطع رابطه ايران و عربستان در زمان نخستوزيريتان شد؟
5- امروز اعلام ميکنيد که احساس خطر کرده و پا به عرصه انتخابات گذاشتهايد. آيا شما در غائله 18 تير که جريان برانداز به سمت مرکز حکومت حرکت کرده بود و يا زماني که به تمامي مقدسات خدشه وارد ميکردند و حتي ميخواستند انديشه امام راحل را به موزههاي تاريخ بفرستند، شما احساس خطر نکرديد؟
6- شما در زمان نخستوزيريتان با جريانسازي، اختيار قانوني رئيس جمهور وقت رادر نظارت بر تعيين وزرا از وي سلب کرديد و کار را به جايي رسانديد که حضرت امام (ره) شخصا دخالت نمودند، در اين مورد چه توضيحي داريد؟
7- چه مقدار از فرمان هشت مادهاي حضرت امام (ره) که در زمان دولت شما صادر شد را اجرا نموديد؟
8- شما از قانون گرايي و عدم فرار از قانون سخن ميگوييد لطفا درباره ماجرايي که در زمان نخست وزيريتان پيش آمد و شما در زمان تعطيلات مجلس بدون مجوز و غير قانوني 95 ميليارد دلار از خزانه برداشت کردهايد، توضيحاتي ارائه نماييد؟
9- آقاي موسوي چرا اسامي نمايندگاني را که با شما مخالف بودند را افشا نموديد که موجب تخريب آنها در فضاي سياسي کشور شد؟
10 در زمان شما يک روزنامه آن هم که بين سالهاي 63 تا 64 شروع به انتشار نمود و موضع انتقادي نسبت به عملکرد شما داشت، موجب بيمهري شما قرار گرفت و شما آن انتقادات را تحمل نکرديد و آن قدر فشار آورديد که آن روزنامه تعطيل شد؟
11- تحمل مخالف را در دولتهاي گذشته و اين دولت که 320 هزار تيتر تخريبي عليه آن در جرايد و رسانه ها منتشر شد چگونه ارزيابي ميکنيد.
12- دولت نهم بيشترين رابطه را با مراجع و روحانيت داشته است. کمي راجع به ارتباط خودتان با مراجع در دوران نخست وزيري توضيح دهيد؟
13- کشيدن کاريکاتور علما پس از ملي شدن صنعت نفت منسوخ شده بود اما در دولت قبل عدهاي به خود اجازه دادند کاريکاتور يکي از علما را در نشريات خود منتشر کنند. سکوت شما در آن زمان چه معنايي داشت؟
14- امروز آقايان هاشمي و خاتمي پشتيبان شما هستند و شما نيز گفتهايد که به پشتيباني آنها افتخار ميکنيد. عکس العمل شما در مورد موج صدور مدارک تقلبي براي مديران در اين دولتها چيست؟
15- آيا ستاره کردن دانشجويان در دولت آقاي خاتمي و در زمان وزارت آقاي معين شروع نشد و در اين دولت براي هميشه به آن پايان داده نشد؟
16- دردولت آقاي هاشمي نرخ تورم به 49 ونيم درصد رسيد و دولت 49 ميليارد دلار استقراض خارجي نمود، آيا به جا نبود در آن زمان احساس خطر کنيد؟
17- آيا شما در مورد ثروتهاي هنگفت و بادآورده برخي از وزيران دولت خود و اعضاي فعلي ستاد انتخاباتيان صحبتهايي داريد؟
18-هزينه سنگين تبليغات انتخاباتي شما از کجا تامين شده است؟
19- آقاي موسوي برنامههاي شما براي اداره کشور چيست؟ شما سه ماه است که اعلام کانديداتوري کردهايد ولي برنامه ارائه ندادهايد. آيا ميشود فقط با انتقاد کشور را اداره نمود؟
20- خانم فائزه هاشمي در جايي گفته است اصلاحات دنباله سازندگي است و مهندس موسوي نيز ادامه هر دوي آنهاست؛ آيا دولت شما ادامه دهنده اشرافيگري دولتهاي سابق خواهد بود؟
میرحسین موسوی که غافلگیر شده بود و حتی یک درصد پیش بینی نمیکرد دکتر احمدی نژاد در اولین بخش سخنان خود پاسخ تخریبهای هفته های اخیر را بدهد و به طور قاطع و شفاف موضع خود را اعلام کند پس از بخش اول سخنان خود " رنگش پرید و دست و پایش را گم کرد و نفس نفس زنان " بطوری که لرزه های صدایش مشخص بود مواردی را که هیچ ارتباطی به سخنان رییس جمهور نداشت بیان کرد و " اصطلاحا به جاده خاکی زد! "
تمام بینندگان به ترس و دستپاچه شدن موسوی پس از قاطعیت دکتر احمدی نژاد اشاره میکنند...
موسوی پس از چند هفته عدم ارائه برنامه مشخص بالاخره و در مناظره دهها بار اعلام کرد در صورتی که من رییس جمهور شوم "چیز " خواهم کرد...
پیش از این سعید حجاریان کسی که از او به عنوان مغز متفکر اصلاحات یاد میشود اعلام کرده بود : موسوی اگر در مناظره شرکت کند 3 بر 0 می بازد و اگر شرکت نکند 20 بر صفر خواهد باخت!
بالاخره مشخص نیست منظور موسوی از 42 بار تکرار چیز "چیز" بوده است یا ...یا "چیز" دیگری؟!!
گفتنیست پس از مناظره چهارشنبه شب رنگ ستاد موسوی از سبز به "زرد" تغییر کرد!


سلام ، خیلی خسته ام ، غروب جمعه ها خیلی دلگیره ، ما هم که جرأت نداریم بگیم ما هم منتظر بودیم و او نیامد ، خوبه حالا حال و حوصله نوشتن داریم . ![]()
بریم سراغ حضرت حافظ ببینیم توی این غروب دلگیر چی برای گفتن داره ....
منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن
منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقت ما کافریست رنجیدن
به پیر میکده گفتم که چیست راه نجات
بخواست جام می و گفت عیب پوشیدن
مراد دل ز تماشای باغ عالم چیست
به دست مردم چشم از رخ تو گل چیدن
بمی پرستی از آن نقش خود زدم بر آب
که تا خراب کنم نقش خود پرستیدن
به رحمت سر زلف تو واثقم ور نه
کشش چو نبود از آن سو چه سود کشیدن
عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس
که وعظ بی عملان واجبست نشنیدن
ز خط یار بیاموز مهر با رخ خوب
که گرد عارض خوبان خوشست گردیدن
مبوس جز لب ساقی و جام می حافظ **** که دست زهد فروشان خطاست بوسیدن
به نام خدا
نوروز ۱۳۸۸ مبارک باد
فرارسيدن سال نو را به همه خوانندگان این وبلاگ تبریک عرض می کنم و برای همگی آرزوی سالی همراه با پیشرفت و سعادت دارم.
از تمام دوستانی که لطف کردند و پیغام تبریک از طریق کامنت و ایمیل فرستادند هم صمیمانه سپاسگزارم.

باد نوروز وزيده است به كوه و صحرا
جامه عيد بپوشند ، چه شاه و چه گدا
نازم آن مطرب مجلس كه بود قبله نما
جام مى گير ز مطرب، كه روى سوى صفا
من سرمست زميخانه كنم رو به خدا
يار دلدار ! زبتخانه درى را بگشا
به سروجان به سويش راه نوردم نه به پا
تا به دلدار رسيدم ، نكنم باز خطا
امام خمینی (ره)

گفتگوی گنجشك با خداوند ....
روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت، فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه میگفت: میآید، من تنها گوشی هستم كه غصههایش را میشنود و یگانه قلبیام كه دردهایش را در خود نگه میدارد و سر انجام گنجشك روی شاخهای از درخت دنیا نشست.
فرشتگان چشم به لبهایش دوختند، گنجشك هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود :
" با من بگو از آنچه سنگینی سینه توست ".
گنجشك گفت: لانه كوچكی داشتم، آرامگاه خستگیهایم بود و سرپناه بی كسیام.
تو همان را هم از من گرفتی. این توفان بی موقع چه بود؟ چه میخواستی از لانه محقرم كجای دنیا را گرفته بود؟ و سنگینی بغضی راه بر كلامش بست. سكوتی در عرش طنین انداز شد. فرشتگان همه سر به زیر انداختند.
خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود. خواب بودی. باد را گفتم تا لانهات را واژگون كند. آنگاه تو از كمین مار پر گشودی.
گنجشك خیره در خدایی خدا مانده بود. خدا گفت: و چه بسیار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمنیام بر خاستی.
اشك در دیدگان گنجشك نشسته بود. ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت. های های گریههایش ملكوت خدا را پر كرد.

از غزه صدای العطش می آید ....

دانشجوی بزرگسال
« سکّاکی » مرد فلزکار و صنعتگر بود ، توانست با مهارت و دقت دواتی بسیار ظریف با قفلی ظریفتر بسازد که لایق تقدیم به پادشاه باشد . انتظار همه گونه تشویق و تحسین از هنر خود داشت . با هزاران امید و آرزو آن را به پادشاه عرضه کرد . در ابتدا همان طوری که انتظار می رفت مورد توجه قرار گرفت ، اما حادثه ای پیش آمد که فکر و راه زندگی سکاکی را به کلی عوض کرد .
در حالی که شاه مشغول تماشای آن صنعت بود و سکاکی هم سرگرم خیالات خویش ، خبر دادند عالمی ( ادیب یا فقیهی ) وارد می شود . همینکه او وارد شد ، شاه چنان سرگرم پذیرایی و گفتگوی با او شد که سکاکی و صنعت و هنرش را یکباره از یاد برد . مشاهده این منظره تحولی عمیق در روح سکاکی به وجود آورد .
دانست که از این کار تشویق و تقدیری که می بایست نمی شود و آن همه امیدها و آرزوها بی موقع است . ولی روح بلند پرواز سکاکی آن نبود که بتواند آرام بگیرد . حالا چه بکند ؟ فکر کرد همان کاری را بکند که دیگران کردند و از همان راه برود که دیگران رفتند . باید به دنبال درس و کتاب برود و امید ها و آرزوهای گمشده را در آن راه جستجو کند . هر چند برای یک عاقل مرد که دوره جوانی را طی کرده ، با طفلان نورس همدرس شدن و از مقدمات شروع کردن کار آسانی نیست ، ولی چاره ای نیست ، ماهی را هر وقت از آب بگیرید تازه است .
از همه برتر اینکه وقتی که شروع به درس خواندن کرد ، در خود هیچ گونه ذوق و استعدادی نسبت به این کار ندید . شاید هم اشتغال چندین ساله او به کارهای فنی و صنعتی ذوق علمی و ادبی او را جامد کرده بود . ولی نه گذشتن سن و نه خاموش شدن استعداد ، هیچ کدام نتوانست او را از تصمیمی که گرفته بود باز دارد . با جدیت فراوان مشغول کار شد ، تا اینکه اتفاقی افتاد :
آموزگاری که به او فقه شافعی می آموخت ، این مسأله را به او تعلیم کرد : « عقیده استاد این است که پوست سگ با دباغی پاک می شود . »
سکاکی این جمله را ده ها بار پیش خود تکرار کرد تا در سر جلسه امتحان خوب از عهده بر آید ، ولی همینکه خواست درس را پس بدهد این طور بیان کرد : « عقیده سگ این است که پوست استاد با دباغی پاک می شود . »
خنده حضار بلند شد . بر همه ثابت شد که این مرد بزرگسال که پیرانه سر هوس درس خواندن کرده به جایی نمی رسد . سکاکی دیگر نتوانست در مدرسه و در شهر بماند ، سر به صحرا گذاشت . جهان پهناور بر او تنگ شده بود . از قضا به دامنه کوهی رسید ، متوجه شد که از بلندیی قطره قطره آب روی صخره ای می چکد و در اثر ریزش مداوم ، صخره را سوراخ کرده است . لحظه ای اندیشید و فکری مانند برق از مغزش عبور کرد ، با خود گفت : دل من هر اندازه غیر مستعد باشد از این سنگ سخت تر نیست . ممکن نیست مداومت و پشتکار بی اثر بماند . برگشت و آنقدر فعالیت و پشتکار به خرج داد تا استعدادش باز و ذوقش زنده شد . عاقبت یکی از دانشمندان کم نظیر ادبیات گشت .

سلام به همه برو بچه هاي دهكده خوبي ها
باز محرم آمد ، احساس عجيب روز هاي اين ماه ، فعاليت هاي زياد و پر شور و هيجان و سرشار از اضطراب خودم ، بعضي وقت ها اون قدر فشار رواني را تحمل مي كنم ، كه دوست دارم چند ساعت مداوم فقط حرف بزنم و فكرم مشغول چيزهايي كه ناراحتم مي كنه نشه ، بيشتر اوقات در عالم ديوانگي به سر مي برم ، كه واقعا عالم جالبي داره ، اما ، خودم را در لابه لاي ، لايه هاي مختلف برخورد ها پنهان كردم ، تا كسي درد دلم رو ندونه ، دردي كه بار سنگيني اش بالاتر از حد توان من است ، هميشه با لبي خندان و شور و اشتياق فراوان با ديگران برخورد مي كنم ، تا چيزي از غم و ناراحتي هاي خودم رو به اون ها انتقال ندم و گوش شنوايي مي شم براي اون ها كه سال ها مثل خودم منتظر هستند ......
چي گفتم ، چه ربطي داشت ، نمي دونم ، گفتم ، كه گفته باشم ، خدايا ، كاري كن محرم امسال من ، با محرم همه سال هايي كه بر من گذشت و نفهميدم چگونه گذشت ، فرق داشته باشه ، ....
خدايا ، شما تنها و بي نياز و من با شما و پر نياز
خدايا من را براي خودت تربيت كن
دوستان ما را حتما دعا كنيد
يا حسين (ع)

بنده ی من .....
بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است. خدایا! خسته ام! نمیتوانم نیمه شب،یازده رکعت بخوانم.
بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان.
خدایا خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم.
بنده ی من، قبل از خواب این سه رکعت را بخوان.
خدایا سه رکعت زیاد است.
بنده ی من، فقط یک رکعت نماز وتر را بخوان.
خدایا! امروز خیلی خسته ام! آیا راه دیگری ندارد؟
بنده ی من، قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله.
خدایا! من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد!
بنده ی من، همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله.
خدایا هوا سرد است! نمی توانم دستانم را از زیر پتو بیرون بیاورم!
بنده ی من، در دلت بگو یا الله، ما نماز شب برایت حساب می کنیم. بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد.
ملائکه ی من ! ببینید من اينقدر ساده گرفته ام، اما او خوابیده است. چیزی به اذان صبح نمانده، او را بیدار کنید، دلم برایش تنگ شده است، امشب با من حرف نزده. خداوندا! دوباره او را بیدار کردیم، اما باز خوابید. ملائکه ی من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست. پروردگارا! باز هم بیدار نمی شود، اذان صبح را می گویند. هنگام طلوع آفتاب است ای بنده بیدار شو، نماز صبحت قضا می شود. خورشید از مغرب سر بر می آورد.
و خداوند رویش را بر می گرداند./
منبع : باران
پائولو مالدینی بر بالین جانباز ایرانی

دیروز خبری که به آدرس پست الکترونیکی یکی از همکاران رسید، پشتم را لرزاند! خبری که به نقل از خبرگزاری پارس حاکی از فروتنی، فداکاری و انسان بودن یک ستاره بزرگ و شناخته شده فوتبال داشت.
از قرار معلوم یکی از جانبازان جنگ تحمیلی، سال ها پس از مجروح شدن به علت وضع وخیمش به ایتالیا اعزام شده بود و در یکی از بیمارستان های شهر رم بستری شد. از قضا چند روزی بعد از بستری شدن این جانباز جنگ تحمیلی متوجه می شود خانم پرستاری که از او مراقبت می کند نام خانوادگی اش مالدینی است. جانباز قصه ما ابتدا تصور می کند تشابه اسمی است، اما در نهایت نمی تواند جلوی کنجکاوی اش را بگیرد و از خانم پرستار می پرسد: آیا با پائولو مالدینی ستاره شهر تیم آ.ث. میلان نسبتی دارد؟ و خانم پرستار در پاسخ می گوید: پائولو برادر من است! جانباز ایرانی در حالی که بسیار خوشحال شده بود از خانم پرستار خواهش می کند که اگر ممکن است عکسی به یادگار بیاورد و خانم پرستار هم قول می دهد تا برایش تهیه کند، اما جالب ترین بخش داستان ما صبح روز بعد اتفاق می افتد.
هنگامی که جانباز هموطن ما از خواب بیدار می شود کنار تخت بیمارستان خود پائولو مالدینی بزرگ را می بیند که با یک دسته گل به انتظار بیدار شدن او نشسته است و ... باقی اش را دیگر حدس بزنید!

راستی هیچ می دانید پائولو مالدینی اسطوره میلان از شهر میلان واقع در شمال غربی ایتالیا، شهر رم واقع در مرکز کشور ایتالیا که فاصله ای حدود ششصد کیلومتری دارد آمده تا از یک جانباز جنگی ایرانی که خواستار عکس یادگاری اوست عیادت کند؟ آیا فوتبالیست ایرانی را سراغ دارید که چنین مسافتی را برای به دست آوردن دل یک جانباز، معلول، بچه یتیم، بیمار و ... بپیماید؟
نمی دانم، شاید من از دریچه نگاه بدبین یک ورزشی نویس ماجرا را تعریف می کنم. شاید من نمی توانم این فوتبال را سفید که نه حتی خاکستری ببینم و شاید توی خواننده نمونه ای ایرانی شبیه مالدینی سراغ داشته باشی و به من معرفی کنی چرا که این دل لاکردار بدجوری در حسرت ستاره ای انسان و ایرانی از جنس پائولو مالدینی به سر می برد ...
منبع : روزنامه نود

انار ها
مردی در باغ خود تعداد فراوانی درخت انار داشت . فصل پاییز که می رسید آن مرد از انارهای باغ در طبق های نقره می چید و بیرون خانه اش می گذاشت و بالای هر طبقی با خط معمولی بر کاغذ می نوشت : « اناری به رایگان بردارید ، خوش آمدید »
اما مردم از کنار طبق ها می گذشتند و هیچ کس چیزی از آن بر نمی داشت . مرد از این موضوع سخت در فکر فرو رفت . پاییز سال بعد بر طبق ها اناری نچید ، ولی بر کاغذی بزرگ با حروفی درشت نوشت : « ما بهترین انارهای دنیا را داریم ولی آن را گران تر از سایر انارها می فروشیم . »
و بعد از آن همسایگانش از زن و مرد ، برای خرید انار به خانه او هجوم می بردند .
جبران خلیل جبران
من خیلی زیاد کار این مرد را در مدلهای مختلف انجام می دادم ، مشکل کارم را تازه فهمیدم ، دیگه راه درست را پیدا کردم ، برای من که خیلی جالب بود ....!
دو برادر با هم در يك مزرعه خانوادگي كار مي كردند. يكي از برادرها متاهل بود و خانواده بزرگي داشت و ديگري مجرد بود. آن دو در پايان هر روز ما حصل كار و زحمتشان را به طور مساوي بين هم تقسيم مي كردند.
روزي برادر مجرد پيش خود انديشيد: اين منصفانه نيست كه ماحصل كار و زحمت مان را به طور مساوي با هم تقسيم كنيم. من مجرد هستم و تنها و بالطبع نيازم هم خيلي كم است. به همين خاطر، او هر شب كيسه اي گندم از انبار كوچك خود بر مي داشت، مزرعه مابين منزل خود و برادرش را پنهاني مي پيمود و كيسه گندم را به انبار برادرش حمل مي كرد.
از طرف ديگر، برادر متاهل هم پيش خود انديشيد: اين منصفانه نيست كه ما حصل كار و زحمت مان را به طور مساوي با هم تقسيم كنيم. از هر چه كه بگذريم، من متاهل هستم و صاحب زن و بچه هايي كه مي توانند در سال هاي آتي زندگي با ياري ام بشتابند. برادرم تك و تنهاست و كسي را ندارد تا در آن سال ها يار و ياورش باشد. به همين خاطر، او نيز هر شب كيسه اي گندم از انبار كوچك خود بر مي داشت، مزرعه مابين منزل خود و برادرش را پنهاني مي پيمود و كيسه گندم را به انبار برادرش حمل مي كرد.
سال هاي متمادي هر دو برادر گيج و مبهوت بودند، چون گندم انبار آن دو هرگز كم نمي شد. يك شب تاريك، زماني كه هر دو برادر پنهاني در حال حمل گندم به انبار برادر ديگر بودند، بناگاه به هم برخوردند. آن دو پس از يك مكث طولاني متوجه حادثه اي كه در طي ساليان گذشته بوقوع مي پيوست، شدند. دو برادر، كيسه هاي گندم را بر زمين نهادند و همديگر را در آغوش كشيدند.
مي گويند که جواني کم شور و شوق نزد سقراط رفت و گفت:" اي سقراط بزرگ آمده ام که از خرمن دانش تو خوشه اي برگيرم."
فيلسوف يوناني جوان را به دريا برد، او را به درون آب کشانيد و سرش را 30 ثانيه زير آب کرد. وقتي که دست خود را بر داشت تا جوان سر از آب برآورد و نفس بکشد، سقراط از او خواست که آنچه را خواسته بود تکرار کند.
جوان نفس زنان گفت:" دانش، اي مرد بزرگ". سقراط دوباره سرش را زير آب کرد و اين بار چند ثاينه بيشتـر. بعد از چند بار تکرار اين عمل، سقراط پرسيد: " چه مي خواهي" جوان که از نفس افتـاده بود به زحمت گفت: "هـوا. هـوا مـي خواهم"
سقراط گفت: " بسيار خوب، هر وقت که نياز به دانش را به قدر نياز به هوا احساس کردي ، آن را به دست خواهي آورد."
هيچ چيز جاي عشق و علاقه را نمي گيرد. شور و شوق يا عشق و علاقه نيروي اراده را بر مي انگيزد. اگر چيزي را از ته دل بخواهيد نيروي اراده دستيابي به آن را پيدا خواهيد کرد. تنها راه ايجاد چنان خواست هايي تقويت عشق و علاقه است.











